◝ تیمــــآرم کــن . . ◟
◝ تیمــــآرم کــن . . ◟
- #ParT_18 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄
منم پشت سرش رفتم تو آشپزخونه..
تکیه دادم به اپن
خیره شدم بهش!
اما حتی نیم نگاهی هم بهم ننداخت
نزدیک به ده دقیقه بهش خیره بودم..
اما بدون هيچ واکنشی بهم کارشو ادامه میداد و آشپزخونه رو مرتب میکرد
کلافه شده بودم..
لب زدم:
- کارت مسخرست..
کدوم خدمتکاری به رئیسش بی محلی میکنه؟!
با این حرفم به سرعت چرخید..
یه لحظه پشیمون شدم از گفتنم!
لحن دلخورش باز برگشت:
- کدوم رئیسی به خدمتکارش....
ادامه حرفشو خورد و من آب شدم
ایندفعه من بودم که نگاهمو گرفتم اما اون خیره موند بهم..
قبل اینکه چیزی بگم بابا اومد
سمتش رفتم
ادامه دارد....
- #ParT_18 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄
منم پشت سرش رفتم تو آشپزخونه..
تکیه دادم به اپن
خیره شدم بهش!
اما حتی نیم نگاهی هم بهم ننداخت
نزدیک به ده دقیقه بهش خیره بودم..
اما بدون هيچ واکنشی بهم کارشو ادامه میداد و آشپزخونه رو مرتب میکرد
کلافه شده بودم..
لب زدم:
- کارت مسخرست..
کدوم خدمتکاری به رئیسش بی محلی میکنه؟!
با این حرفم به سرعت چرخید..
یه لحظه پشیمون شدم از گفتنم!
لحن دلخورش باز برگشت:
- کدوم رئیسی به خدمتکارش....
ادامه حرفشو خورد و من آب شدم
ایندفعه من بودم که نگاهمو گرفتم اما اون خیره موند بهم..
قبل اینکه چیزی بگم بابا اومد
سمتش رفتم
ادامه دارد....
- ۱۹۹
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط