{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختری که به رویاهایش دست یافت❤️

دختری که به رویاهایش دست یافت❤️

قسمت ۳

تو وارد استودیو شدی و انجا پر از بوم نقاشی بود.مجید هم تو را به انطرف استودیو برد .
تو به مجید گفتی که پیش پنجره بنشیند.
مجید نشست و نور افتاب که به صورتش میخورد زیبایی اورا چند برابر کرد.
تو نقاشی مجید را تمام کردی و وقتی مجید ان نقاشی را دید اشک در چشمانش جمع شد.
-تو همون حسی رو که من چند سال پیش داشتم رو کشیدی
-منم همین حس رو دارم، فکر کردم خودم تنهام🥲
مجید میخواست گریه کنه.تو دستش رو گرفتمی و گفتی : حالا که خودمون تنها نیستیم بهتر هم رو درک میکنیم .
مجید گفت:من نمیدونستم که چجور باید این حس رو پنهان میکردم تا اینکه تو اوج گریم یه شعر به ذهنم اومد از انجا بود که فهمیدم با شعر میتوانم این حس رو پنهان کنم .
تو با چشمایه خیس گفتی :منم با نقاشی پنهان کردم .اون حس درد،گریه،تنهایی و...... تو این نقاشی ها پنهان شده بود.
تو اشکات رو پاک کردی ، مجید گریه های شدیدی کرد و تورو بغل ، توهم اون رو بغل کردم و مجید به تو گفت:
.
.
.
.
.
ادامه در پست بعد🥰
بگین درام عاشقانه یا یا عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

وقتی میخواد بره سربازی part 1

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

سناریو(درخواستی):وقتی باهاشون قهری و یه مهمونی دعوت شدید و ا...

حاجی امروز رفتیم خونه دوست مامانم😐بهتون گفتم که میرم...بگذری...

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

اسم رمان: هیچ وقت ترکت نمیکنمپارت ۱:*درخواستی* ویو راوی:+ نه...

بنده انیمه دوستم هستم🌝

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط