حاجی امروز رفتیم خونه دوست مامانم😐
حاجی امروز رفتیم خونه دوست مامانم😐
بهتون گفتم که میرم...
بگذریم🤓.
دوست مامانم الینا؛یه دختر داره ۸سالشه ما دلمون سوخت گفتیم باهاش بازی کنیم.
حاجی این دختره هی تو بازی خودشو مینداخت تو بغل من میگفت مثلا من مردم تو میخوای واسم عزاداری کنی و فاتحه بخوی😐(ایشالا همچین روزی برسه🤲🏻)
مامانم گفت دلشو نشکونم منم براش فاتحه خوندم یهو جیغ زد موهامو کشید🥲
منم چون یهو جیغ کشید ترسیدم و یهو بلند شدم.این دختره هی بهم میخندید و مسخرم میکرد.😑
منم اعصابم تخمی یه چک بهش زدم و مامانمو مجبور کردم برگردیم خونه😃
الان برگشتیم خونه هی مامانم بهم میگه چرا گفتی برگردیم خونه زشته و از این حرفا به مامانم میگم؛آخه مادر من نمیدی اون دختر موهامو کشید منم دردم گرفت و از این حرفا خلاصه ۱ ساعت با مامانم بحث کردم حالام توی اتاقمم و درو قفل کردم الکی دارم گریه میکنم💔😶
خب گناه دارم دیگه میخوام اکنقدر گریه کنم سلیطه بازی درارم برن واسم پفک بخرن😁🎀👈🏻👉🏻
سلیطه هم خودتونید😃🎀
بهتون گفتم که میرم...
بگذریم🤓.
دوست مامانم الینا؛یه دختر داره ۸سالشه ما دلمون سوخت گفتیم باهاش بازی کنیم.
حاجی این دختره هی تو بازی خودشو مینداخت تو بغل من میگفت مثلا من مردم تو میخوای واسم عزاداری کنی و فاتحه بخوی😐(ایشالا همچین روزی برسه🤲🏻)
مامانم گفت دلشو نشکونم منم براش فاتحه خوندم یهو جیغ زد موهامو کشید🥲
منم چون یهو جیغ کشید ترسیدم و یهو بلند شدم.این دختره هی بهم میخندید و مسخرم میکرد.😑
منم اعصابم تخمی یه چک بهش زدم و مامانمو مجبور کردم برگردیم خونه😃
الان برگشتیم خونه هی مامانم بهم میگه چرا گفتی برگردیم خونه زشته و از این حرفا به مامانم میگم؛آخه مادر من نمیدی اون دختر موهامو کشید منم دردم گرفت و از این حرفا خلاصه ۱ ساعت با مامانم بحث کردم حالام توی اتاقمم و درو قفل کردم الکی دارم گریه میکنم💔😶
خب گناه دارم دیگه میخوام اکنقدر گریه کنم سلیطه بازی درارم برن واسم پفک بخرن😁🎀👈🏻👉🏻
سلیطه هم خودتونید😃🎀
- ۴۵۹
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط