{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و آغوشت

و آغوشت
اندک جایی برای زیستن؛
اندک جایی برای مردن؛
و گریز از شهر؛
که با هزار انگشت به وقاحت؛
پاکی اسمان را متهم میکند.


_شاملو
دیدگاه ها (۰)

از دشمنان تا عاشقان

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

عاشقانه های شبنم

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

🌅🧡 غروب دل‌انگیز در شهر بادگیرها 🧡🌅🏜️✨ جایی که خورشید آرام‌آ...

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

🔻جورِ بی‌عملی پاستور و بهارستان بر دوش شهرداری/ ابتکارات معی...

ازدواج اجباری

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت سوممیدونم هیچکس جز ساداکو نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط