عاشقانه های شبنم
تو بگو چگونه چشمانم بارانی نباشد؟
وقتی که آسمان قلبم در نبودت ابریست و مدام بهانهی تو را میگیرد.
تو بگو چگونه با خیالت زندگی نکنم؟
وقتی شب از درد دلتنگی به خود میپیچم و کافیست خاطراتت را مرور کنم تا لبخندی شیرین بر لبانم جاری شود.
تو بگو چگونه قلبم برای تو پرواز نکند؟
وقتی که با عشق خود کبوتر قلبم را جلد خود کردی و با آوردن نامت چنان به سینهام میکوبد که گویی میخواهد درب قفس را بشکند.
تو بگو چگونه رویای تو را نداشته باشم؟
وقتی که هر لحظه زیر سقف شیفتگیهایم
تو می پیچی و میدانم با تو خوشبختترین آدم جهان میشوم.
تو بگو چگونه تو را پنهان کنم؟
وقتی رایحه ی خوش خیالت در واژه واژهی
شعرهایم پیچیده است و هرچه مینویسم از تو و تو و تو است.
تو بگو چگونه دلخوشیام نباشی؟
وقتی میدانم بدون تو روزگارم بی هیچ امیدی ، برای لحظهای شادی میگذرد و اما حضورت میتواند حال دلم را شاد کند.
تو بگو چگونه در حسرت آغوشت نباشم؟
وقتی میدانم سرمای تنم در آغوش سوزانت ، داغ می شود و بوسههایت یخبندان دلم را آب میکند.
وقتی که آسمان قلبم در نبودت ابریست و مدام بهانهی تو را میگیرد.
تو بگو چگونه با خیالت زندگی نکنم؟
وقتی شب از درد دلتنگی به خود میپیچم و کافیست خاطراتت را مرور کنم تا لبخندی شیرین بر لبانم جاری شود.
تو بگو چگونه قلبم برای تو پرواز نکند؟
وقتی که با عشق خود کبوتر قلبم را جلد خود کردی و با آوردن نامت چنان به سینهام میکوبد که گویی میخواهد درب قفس را بشکند.
تو بگو چگونه رویای تو را نداشته باشم؟
وقتی که هر لحظه زیر سقف شیفتگیهایم
تو می پیچی و میدانم با تو خوشبختترین آدم جهان میشوم.
تو بگو چگونه تو را پنهان کنم؟
وقتی رایحه ی خوش خیالت در واژه واژهی
شعرهایم پیچیده است و هرچه مینویسم از تو و تو و تو است.
تو بگو چگونه دلخوشیام نباشی؟
وقتی میدانم بدون تو روزگارم بی هیچ امیدی ، برای لحظهای شادی میگذرد و اما حضورت میتواند حال دلم را شاد کند.
تو بگو چگونه در حسرت آغوشت نباشم؟
وقتی میدانم سرمای تنم در آغوش سوزانت ، داغ می شود و بوسههایت یخبندان دلم را آب میکند.
- ۴۰۸
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط