{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌷نیشابور که بودیم پدر شبها خانه نبود منافقین خبر داشتند.

🌷نیشابور که بودیم پدر شبها خانه نبود منافقین خبر داشتند. ساعت دو و سه نصف شب می‌آمدند پشت در خانه بدوبیراه میگفتند و محکم میزدند به در و فرار میکردند. شبها روی در و دیوار شعار می نوشتند و ما صبح پاک میکردیم

✍ روایت: دهم

📖 کتاب: نورعلی
نیم نگاهی به زندگی و اوج‌بندگی "سردار شهید نورعلی شوشتری"

#ایران
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
╭🌹
╰┈➤ @Sedaye_Enghelab
دیدگاه ها (۰)

میداد بعدازظهرها از پادگان خارج شوند.✍روایت: سی‌و چهارم 📖 کت...

علمی به روزترین و بهترین ایده ها و نظریه ها را در دانشگاهبیا...

🌷نماز شبش را خیلی آرام می‌خواند، اما نماز صبحش را بلند می‌خ...

🌷مجروح شده بود منتقل شد بیمارستان قائم شهر مازندران تخت ک...

🌷می‌گفت: زمان جنگ بعضی‌ها خیلی چیزها را نادیده گرفتند تا به ...

🌷بین شهدا، شهید برونسی را خیلی دوست داشت. می‌گفت: ساده و بدو...

🌷 بار اول که رفت جبهه، بعداز چهار ماه برگشت. انگار همان تبدي...

🌷بار اولی بود که رفت دیدن .امام می‌گفت: وقتی امام را دیدم ا...

🌷گاهی بچه ها در منطقه از مردم بومی گوسفند میخریدند برای تهی...

🌷 آمده بود نصیحتمان کند! _تا آخر که جنک ادامه‌ ندارد. بیایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط