.

.
.
به یادت بودم و هستم، در این شبهای تنهایی
تو کردی عاشقم بانو، تو با آن چشم لیلایی

چه زیبا می شود دریا، درون چشم زیبایت
برای این دل خسته، خودت هم مثل دریایی

بخواب آسوده بانویم، در این شب ها تنهایی
سپردم باد صحراها، بخواند بر تو لالایی

همیشه آرزویم بود، به روی ساحل بوشهر
کنارت بر لب ساحل، بنوشم اندکی چایی

نهاده فاصله تشدید، به روی درد من بی تو
شده اندوه سختی که، من اینجا و تو آنجایی

محمد_صادق_رزمی
دیدگاه ها (۵)

ای که هرشب دل من تنگ تماشای تو شد سینه ی سوخته ام تا به ابد ...

ای که هرشب دل من تنگ تماشای تو شد سینه ی سوخته ام تا به ابد ...

لب مست تو عجب شربت نابی دارد ساحل چشم تو اما چه شرابی ...

#توان_رفتن_ندارم...مرا نگاه کنکه در سکوت بی کران شببه یاد عا...

گفت حالیته اصن پیر شدیم؟گفتم حالیمه بابا، هی میگهگفت نه یعنی...

نام داستان: تنگی نفسنویسنده: ستایش پرویزیژانر: عاشقانه – اجت...

#طلوعِ‌چشمهایت...به خیالم می‌روی و از یاد خواهم برد نگاه ملی...

رادیو را روشن کرده روی موج آوا تنظیم کردم.صدای حزینی شروع به...

تعریف میکرد زمانی که کودَک بودم دزدی دیوانه‌ واردِ خانه‌مان ...

💙بسم الله الرحمن الرحیم💙هر که روزش با سلامی برحسین(ع) آغاز ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط