آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو....

آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو....
تو کجایی پدرم؟.....
آنقدر حسرت دیدار تو دارم که نگو.....
بسکه دلتنگ توام، از سرشب تا حالا...
آنقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو....
جان من حرف بزن! امر بفرما پدرم!
آنقدر گوش به فرمان تو هستم که نگو..
کوچه پس کوچه این شهر پر از تنهاییست..
آنقدر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
پدر ای یاد تو آرامش من....

امشب از کوچه دلتنگی من میگذری؟
جان من زود بیا بغلم کن پدرم...
آنقدر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
دیدگاه ها (۷)

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۹_مگه می‌شه کسی بچه...

‏آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم، که نگو آنقَدَر حسرت دیدار تو دار...

‏آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم، که نگو آنقَدَر حسرت دیدار تو دار...

پدرم کجایی ؟ آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو !تو کجایی پدرم...

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو…تو کجایی پدرم…؟!آنقَدَر حسر...

آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو....تک و تنها و غریبم ....تو ک...

آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگوتو کجایی پدرم..؟آنقدر حسرت دید...

آنقدر وسوسه دارم بنويسم كه نگوتو كجايي پدرم..؟آنقدر حسرت ديد...

وجود با برکت...مقدس منخاک پات,توتیای چشم منه..دردت به جونم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط