{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۹

_مگه می‌شه کسی بچه‌ش رو نخواد؟

+مثل اینکه شده. البته نه مادرم؛ مادرم همیشه من و جونگسو رو دوست داشت، حتی توی اوج خرابکاری‌هامون. هرچقدر که جونگسو یک‌دنده و لجباز بود، من حرف‌گوش‌کن و ساکت بودم... و پدرم همینو می‌خواست؛ یه مجسمه که هرجور دلش می‌خواد بسازتش.

جونگسو عقده‌ای شد و از من متنفر شد، چون من ناخواسته تبدیل شده بودم به کسی که باهاش مقایسه می‌شد. شاید همه‌ی این عقده‌ها و جدایی‌ها تقصیر پدرم بود که دونه‌ی نفرت رو توی وجود برادرم کاشت.

باعث شد جونگسو تشنه‌ی انتقام بشه و بخواد به پدرم ثابت کنه که جونگکوک هم می‌تونه عوضی باشه؛ جونگکوک هم با اون فرقی نداره، جونگکوک هم لایق هیچ مقامی نیست، جونگکوک هم می‌تونه سرکوفت بخوره...

از طریق اون دختر وارد شد. باورت می‌شه یه دختر دبیرستانی زندگی منو به هم ریخت؟ با زیرزیرکی‌هاش منو معتاد کرد. مستم می‌کرد تا حالم بد بشه و به سرم نیاز داشته باشم؛ اون‌وقت هر چیزی که دم دستش بود، بهم تزریق می‌کرد.

به‌عنوان آرام‌بخش قرص‌هایی بهم می‌داد که الان بدون اونا روانی می‌شم.

و با مرگ هه‌را، کوکائین‌های لعنتی همراه هر شبم شدن.

بعد از اینکه خبر مرگ هه‌را رو شنیدیم، همه‌جا پخش شد که جئون جونگکوک، پسر وزیر کشور، با یه دختر متأهل رابطه‌ی نامشروع داشته.

محکوم به کاری شدم که نکرده بودم و بهم می‌گفتن هرزه. پدرم یه پسر هرزه رو برای چی می‌خواست؟ دیگه چه نیازی بهم داشت؟ یه پسر معتاد به الکل و مواد به چه دردش می‌خورد؟

پس طردم کرد، چون اون زمان اوضاعم از جونگسو هم بدتر بود. افسردگی ناشی از مرگ هه‌را اون‌قدر بهم فشار آورده بود که شبیه به... نعشه‌ها شده بودم.

پدرم گفت دیگه منو نمی‌خواد. گفت آبروش رو می‌برم. پس دلیلی برای موندنم وجود نداشت.

هنوز گریه‌های مادرم توی گوشمه. باورش نمی‌شد پسر دردونه‌اش به اون روز افتاده.

پس... اگه قراره دلتنگ کسی باشم، قطعاً اون مادرمـه. +

لیویا از اینکه جونگکوک این‌قدر راحت دردناک‌ترین قسمت‌های زندگی‌اش رو بیان می‌کرد، حس نزدیکی و آرامش داشت؛ اما از تنهایی‌ای که پشت تک‌تک حرف‌هاش بود، غمگین شده بود.

صدای جونگکوک موقع بیان تک‌تک کلماتش گرفته و لرزون شده بود.

_دلت نمی‌خواد مادرت رو ببینی؟

جونگکوک لبخند دردناکی زد.

این روزا بیشتر از هر وقت دیگه‌ای دلتنگشم. +

_وقتی رفتیم کره، نمی‌خوای ببینیش؟

ولی نه این‌جوری... اون کوکائین لعنتی رو ترک کن، به‌خاطر مادرت، هوم؟ برای اینکه مادرت ببینه پسر دردونه‌اش حالش خوبه و بهتر شده، یا حتی به‌خاطر عشقمون... همه‌ی اینا ارزشش رو نداره؟

فکر می‌کنی ترک کردن عادت چیز راحتیه؟ +

_وقتی جایگزین داشته باشی، آره.

تو کوکائین منی. داری جای اون لعنتی‌ها رو برام می‌گیری و من بهت معتاد می‌شم.

_پس اون کوکائین رو ترک کن و تا ابد منو داشته باش.

به کمک تو. +

_معلومه که آره، هر کاری که لازم باشه انجام می‌دیم.

جونگکوک کمی توی جاش جابه‌جا شد.

خوبه، فعلاً بیا استراحت کنیم. +

_گشنمه، ولی...

چیزی نداریم بخوریم، ولی... +

پوففف!

فردا بلیط می‌گیرم بریم کره. +

_به این زودی؟

اوهوم. +

شب رو با هر خستگی و شیطنتی که بود، به صبح رسوندن و حالا لیویا در حال جمع کردن وسایل بود و جونگکوک سایت‌ها رو برای پیدا کردن زودترین زمان بلیط چک می‌کرد.

لیویا...

جانم؟

کارت تموم شد؟ +

_آره، فقط یه سری لباسا جا نمی‌شن. چیکار کنم؟

هرکدوم رو که دوست داری بردار، بقیه رو می‌ذاریم سر راه، یه گوشه می‌ذاریمشون. +

_باشه.

جونگکوک لپ‌تاپش رو کنار گذاشت، دستش رو داخل جیب شلوار اسلش‌اش کرد و به لیویا نزدیک شد.

سرش رو پایین آورد تا هم‌قد دختر بشه و بوسه‌ی ریزی گوشه‌ی لبش زد.

می‌دونی که چقدر دوست دارم؟ +

لیویا لبخند عمیقی زد.

_به اندازه‌ی هه‌را؟

بیشتر از هه‌را. +

_اوه... مگه می‌شه؟

معلومه که می‌شه. اون یه عشق بچگانه بود که توش دیوونه شده بودم و افراطی رفتار می‌کردم، اما تو رو با عقلم دوست دارم. دیگه حسم بچگانه نیست، اما رفتارام همون‌قدر احمقانه‌ان. وایسا ببینم، یعنی تو اون مرتیکه رو بیشتر از من دوست داشتی؟ +

لیویا با دیدن چهره‌ی جونگکوک خنده‌ای کرد.

_نخیر، شم! من اون موقع خنگ بودم.

قانعم نکردی، میس جئون! +

_من همه‌چیم دلیل قانع‌کننده‌ست برات، مستر جئون. یکم فکر کنی متوجه می‌شی.

درسته، میس جئون. شما این دیوونه‌ی خل رو تحمل کردید. +

_ایگووو، بیا بغلم!

جونگکوک دهن‌کجی کرد.

لوس! +

لیویا غرید:

_هییی! خیلی بدجنسییی!

می‌دونم، عزیزم. +

لیویا با حالت قهر سرش رو برگردوند.

_بلیط گرفتی؟

هوم، مال سه ساعت دیگه‌ست. +

_آقای تنبل، نمی‌خوای لباس خونه‌ات رو عوض کنی که بریم؟ همین‌جوری؟
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

برادر ناتنی

— چرا همه جذبِ اون می‌شن؟ بدون اینکه حتی تلاشی بکنه! ✨ — چون...

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

پارت هفتم: نامی روی تیغه. صبح هنوز نرسیده بود که جونگکوک روی...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

~ بنسون بون در مصاحبه‌اش با شبکه‌ی خبری JTBC جونگکوک رو‌ منش...

Destiny part 9

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

اگه خواستی بیا کپشن!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط