‏آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم، که نگو

‏آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم، که نگو
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم، که نگو

بس که دلتنگ توام، از سرشب تا حالا
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم، که نگو

جانِ من حرف بزن! امر بفرما !
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو

کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو

امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو!
دیدگاه ها (۱)

نزدیک تو‌أم اهـلِ همین شهـر و دیارماز هـر چـه تـو را دور کن...

هر قلبی صاحبی داره و....!صاحب قلبم من تا ابد تویی....

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

free from the court (p3)

رمان پارت۲بک جین هنوزم باور نداشت که باکو بازم باهاش دوست شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط