{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادران یوسـف وقتـی می‌خواسـتند یوسف را به چـاه بیفکنند،

برادران یوسـف وقتـی می‌خواسـتند یوسف را به چـاه بیفکنند، یوسف لبـخندی زد.

یهودا (یکی از برادران) پرسید: چـرا خندیدی؟ اینجا که جای خـنده نیـست! یوسـف گفت: روزی در فکر بودم چگونه کسـی می‌تواند به من اظهار دشـمنی کند با اینکه برادران نیرومندی دارم! اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد، تا بدانم که نباید به هیچ بنده ای و هیچکس بجز خدا تکیه کرد.
دیدگاه ها (۳)

007-پنهان در مه - پارت ۷۸

ادامه ی فصل سوم 👇🫠خوش اومدین،» جونگ‌کوک با صدایی گرم و مهربا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

🔹چهلمین روز، پایان یک سوگ نیست؛ آغاز یک عهد استیادداشت حجت‌ا...

برادران یوسـف وقتـی می‌خواسـتند یوسف را به چـاه بیفکنند، یوس...

برادران يوسـف وقتـي مي‌خواسـتند يوسف را به چـاه بيفکنند، يوس...

برادران يوسـف وقتـي مي‌خواسـتند يوسف را به چـاه بيفکنند، يوس...

برادران يوسـف وقتـي مي‌خواسـتند يوسف را به چـاه بيفکنند، يوس...

√برادران یوسـف وقتـی می‌خواسـتند یوسف را به چـاه بیفکنند، یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط