پارت14

*یک ساعت بعد*<br>
نگرانش بودم<br>
رفتم پایین دیدم کوک نشسته رویه کاناپه سرش پایینه<br>
+من میرم خونم شب خوش<br>
_کجا الان؟ این وقت شب؟ تنها؟؟ نه نمیخواد<br>
بلند شد اومد جلوم<br>
+وسایلام خونست<br>
_اشکالی نداره تو امروز نیا شرکت<br>
+نمیشه ک<br>
_الان دیر وقته من اجازه نمیدم<br>
+ببخشید من باید از شما اجازه بگیرم <br>
کوک نگاهم کرد _من نمیزارم بری<br>
وایستاد جلوی در<br>
+بزار برم کوک<br>
_نمیزارم<br>
+اه میخوام برم<br>
کوک عصبی و با داد گفت؛ میگم نمیزارم بری دیگه اههههه<br>
نگاهش کردم<br>
دیدم عصبیه<br>
رفتم نشستم رویه کاناپه<br>
صبح ساعت8 کوک داشت میرفت شرکت<br>
اروم بوسه ای به لپم زد<br>
_بمون خونه تا من بیام باشه؟ <br>
+تا کی باید اینجا باشم ها؟ <br>
_بعدا بهت میگم <br>
لبخندی زدو رفت بیرون <br>
شب ساعت12 اومد خونه<br>
فک کرد منم خونشم<br>
حتی یادشم نبوده حداقل درو قفل کنه من نرم<br>
من رفته بودم خونه<br>
اومد داخل پکر بود<br>
نشست رویه تختش<br>
_دیشب خیلی خوب بود اما خیلی عصبی بودش<br>
هعی ای کاش الانم بود حداقل یدونه بوسش میکردم <br>
خونه بودم داشتم کم کم میخوابیدم<br>
گوشیو. گذاشتم رو ساعت8<br>
فردا ساعت8 رفتم شرکت<br>
با همه حرف زدم<br>
داشتم میرفتم<br>
که<br>
_آقای کیم بیاید دفترم کارتون دارم<br>
رفتم داخل<br>
اومد جلوم وایستاد<br>
کوک تویه محل کارش و باهمه خیلی مغرور و جدی بود<br>
اما پیش من.. <br>
_دیشب با اجازه کی برگشتی خونت؟ <br>
+اقای جئون من نسبتی با شما ندارم میفهمین؟؟ <br>
کوک بغض کرد اما گلوشو صاف کرد<br>
_اوک موفق باشید<br>
رفتم سر میزم<br>
داشتم کار میکردم<br>
رفتم داخل دفترش<br>
سوال کاری پرسیدم<br>
دستم رویه میزش بود<br>
داشت بهم توضیح میداد که دستش رو گذاشت رویه دستم<br>
_لطفا این پرونده هم رو مثل قبلی اوکیش کنید ممنون<br>
+بله چشم<br>
اروم دستمو نوازش کرد منم دستشو فشار دادم لبخندی زدم<br>
اونم لبخندی زد<br>
رفتم سر میزم<br>
تا شب خسته شدم<br>
پشت میز خودمو کش و قوس دادم<br>
+هوفف عاخیش بلخره تموم شدا خسته شدم عاخ کمرم<br>
رفتم بیرون<br>
برام عجیب بود عاقای کوک کارم نداره<br>
تویه راه برگشت به خونه<br>
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۲۶)

پارت شانزده

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ⁴ساعت ¹² نصف شب ...دیدگاه نیلسو : ساعت ¹...

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

دختر تنها{3}

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:21کوک:واقعا متاسفم..ببخش...

عضو. ۸ Bts

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

اجبار به بد بختی پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط