نام سناریو: از اجبار تا علاقه
نام سناریو: از اجبار تا علاقه
پارت: هشت
من که کلا توی شوک بودم و حرفی نمیزدم و بعد از کلی بحث من و لئو کوتاه اومدیم چون لی فایده بود و نمیتونستیم مخالفت کنیم و همش امیدوار بودیم که راهی برای لغوش باشه و با اجبار زیاد قرار شد فردا برم یه خونه ی لئو.
تمام مدت نگام به زمین دوخته شده بود و حرف نمیزدم تا اینکه دیگه وقت رفتن شد و وقتی خانواده لئو رفتن منم بدون حرف به سمت در رفتم و خیلی اعصبانی بودم تا اینکه مامانم گفت: درست رفتار کن و بچه بازی در نیار. منم سرمو انداختم پایین و رفتم به خونه ی خودم، خیلی اعصابم خورد بود و رفتم روی کاناپه و گربمو بغل کردم و کل شب داشتم به اتفاقی که افتاد فکر میکردم تا اینکه خوابم برد.
صبح که پا شدم سرم درد میکرد اما باز رفتم و وسایلمو جمع کردم و با رانند شخصی به خونه ی لئو رفتم.
خونش مثل خونه ی خودم خیلی بزرگ بود.
وقتی رفتم داخل دیدم بیخیال افتاده روی مبل و اصلا بهم توجه نمیکرد.
میلن(من): اتاق من کجاست؟
با دست به طبقه بالا اتاق سمت چپ اشاره کرد، منم رفتم بالا و وسایلمو توی اتاقم گذاشتم و تا عصر درگیر مرتب کردن وسایلم بودم
....
#پایان_پارت_هشت🧡🫶
پارت: هشت
من که کلا توی شوک بودم و حرفی نمیزدم و بعد از کلی بحث من و لئو کوتاه اومدیم چون لی فایده بود و نمیتونستیم مخالفت کنیم و همش امیدوار بودیم که راهی برای لغوش باشه و با اجبار زیاد قرار شد فردا برم یه خونه ی لئو.
تمام مدت نگام به زمین دوخته شده بود و حرف نمیزدم تا اینکه دیگه وقت رفتن شد و وقتی خانواده لئو رفتن منم بدون حرف به سمت در رفتم و خیلی اعصبانی بودم تا اینکه مامانم گفت: درست رفتار کن و بچه بازی در نیار. منم سرمو انداختم پایین و رفتم به خونه ی خودم، خیلی اعصابم خورد بود و رفتم روی کاناپه و گربمو بغل کردم و کل شب داشتم به اتفاقی که افتاد فکر میکردم تا اینکه خوابم برد.
صبح که پا شدم سرم درد میکرد اما باز رفتم و وسایلمو جمع کردم و با رانند شخصی به خونه ی لئو رفتم.
خونش مثل خونه ی خودم خیلی بزرگ بود.
وقتی رفتم داخل دیدم بیخیال افتاده روی مبل و اصلا بهم توجه نمیکرد.
میلن(من): اتاق من کجاست؟
با دست به طبقه بالا اتاق سمت چپ اشاره کرد، منم رفتم بالا و وسایلمو توی اتاقم گذاشتم و تا عصر درگیر مرتب کردن وسایلم بودم
....
#پایان_پارت_هشت🧡🫶
- ۳۸
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط