عمارت مافیا 🍷✨️
عمارت مافیا 🍷✨️
قسمت ⁴
ساعت ¹² نصف شب ...
دیدگاه نیلسو :
ساعت ¹² شب بود هیچ کی تو خونه نبود منم گرسنم بود جونگکوک هم نیومده بود خیلی احساس گرسنه گی میکردم تصمیم گرفتم برم خیابان نودل بگیرم بیام ...
لباسم رو پوشیدم رفتم تا خیابون هوا خیلی تاریک بود تقریبا تموم اتوبوس ها داشتن به سمت جاهای پارکشون میرفتن
منم مجبور بودم تنها تا خونه برم
نودلم را گرفتم و به سمت خانه میرفتم تا اینکه جونگکوک را دیدم تو ماشین و ماشین رو وایستاد
جونگکوک : بیا بشین تو ماشین کارت دارم
نیلسو : ب.ب.باشه (لحن نارحت )
نیلسو رفت داخل ماشین نشست
جونگکوک : مگه نگفتم این وقت شب بیرون نرو (عصبی)
نیلسو : میخوای چیکار کنم ها بشینم تو خونه از گرسنه گی بمیرم تا آقا بیاد ؟... [داد عصبی ]
جونگکوک زد به بفرمون
جونگکوک : تا کی میخوای ادامه بدی ها ؟
نیلسو : ........
جونگکوک : باشه
دیدگاه داستان :
نیلسو از ماشین پیاده شد و رفت داخل عمارت از پله ها به سمت اتاق خودش رفت
جونگکوک هم به سمت اتاق خودش
نیلسو : ازش متنفرم مرتیکه اشغال
دیدگاه داستان :
نیلسو لباس خوابش را پوشید و رفت خوابید
قسمت بعدی خیلییی Hot هست ...
قسمت ⁴
ساعت ¹² نصف شب ...
دیدگاه نیلسو :
ساعت ¹² شب بود هیچ کی تو خونه نبود منم گرسنم بود جونگکوک هم نیومده بود خیلی احساس گرسنه گی میکردم تصمیم گرفتم برم خیابان نودل بگیرم بیام ...
لباسم رو پوشیدم رفتم تا خیابون هوا خیلی تاریک بود تقریبا تموم اتوبوس ها داشتن به سمت جاهای پارکشون میرفتن
منم مجبور بودم تنها تا خونه برم
نودلم را گرفتم و به سمت خانه میرفتم تا اینکه جونگکوک را دیدم تو ماشین و ماشین رو وایستاد
جونگکوک : بیا بشین تو ماشین کارت دارم
نیلسو : ب.ب.باشه (لحن نارحت )
نیلسو رفت داخل ماشین نشست
جونگکوک : مگه نگفتم این وقت شب بیرون نرو (عصبی)
نیلسو : میخوای چیکار کنم ها بشینم تو خونه از گرسنه گی بمیرم تا آقا بیاد ؟... [داد عصبی ]
جونگکوک زد به بفرمون
جونگکوک : تا کی میخوای ادامه بدی ها ؟
نیلسو : ........
جونگکوک : باشه
دیدگاه داستان :
نیلسو از ماشین پیاده شد و رفت داخل عمارت از پله ها به سمت اتاق خودش رفت
جونگکوک هم به سمت اتاق خودش
نیلسو : ازش متنفرم مرتیکه اشغال
دیدگاه داستان :
نیلسو لباس خوابش را پوشید و رفت خوابید
قسمت بعدی خیلییی Hot هست ...
- ۳۹۹
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط