🙊 🙊 🙊 🙊 🙊 🙊

🙊 🙊 🙊 🙊 🙊 🙊
داستان شبکه مجازی و خیانت زن جوان!!
خبرگزاری رکنا: امیر هنگامی که موبایل مهشید را در دست گرفت متوجه خیانت زشت او به خودش شد.
به گزارش گروه حوادث رکنا، امیر ۲۱ ساله با حضور در دادگاه خانواده مقابل قاضی قرار گرفت و گفت: در یک مهمانی با مهشید که 19 ساله و از بستگان دور ما بود آشنا شدم و در همان نگاه اول مهرش به دلم نشست.
وی ادامه داد: اصرار داشتم تا پیش از اینکه به سربازی بروم با او ازدواج کنم به همین دلیل موضوع را با خانواده ام در جریان گذاشتم اما آن ها موافقت نمی کردند تا اینکه بخاطر اصرارهای من پذیرفتند و این وصلت سر گرفت.
امیر افزود: قید سربازی را زدم، ۳ ماه بعد از عروسی روز تولد همسرم بود و من به خاطر نشان دادن شدت علاقه ام به او، یک گوشی لمسی تلفن همراه به عنوان هدیه تولد برایش خریدم.
امیر گفت: هنوز مدتی از آغاز زندگی مشترک ما نگذشته بود که رفتارهای مهشید تغییر کرد و صبح تا شب در گوشی سر می کرد. همسرم عضو شبکه اجتماعی شده بود و با گوشی تلفنش مشغول بود و مدام برای دوستانش عکس و فیلم ارسال می کرد. یک شب متوجه شدم که در حال چت با یک مرد است و پیام های ناجوری با او رد و بدل می کرد. زمانی که خواب چشمان او را فراگرفت به سراغ گوشی او رفتم و چیزهایی را دیدم که نباید می دیدم. مهشید با موبایل تمام کارهایی که در اتاق خواب با من می کرد با او کرده بود.
وی ادامه داد: دیگر نتوانستم سکوت کنم و با او درگیر شدم، موضوع را با خانواده ها در میان گذاشتیم و اکنون راهی جز طلاق پیش پای ما نمانده است.
قاضی دادگاه خانواده در ادامه حکم به جدایی این زوج از یکدیگر دارد.
#خیانت
#شبکه_مجازی
#دوستی
🙊 🙊 🙊 🙊 🙊 🙊
دیدگاه ها (۱)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁰_امشب شام توی سالن غذا‌خوری سرو میشه...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 23بیمارستان قدیمی سئول ـ ساعت ۱۰ صب...

shh,my baby is sleeping-part 1

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

فصل سی و یکم: حرفی که دیر گفته شدوقتی ملیسا به خانه رسید، ما...

پارت ۳۰ حسنا چند ثانیه در سکوت به لیسا و مدیرِ کمپانی خیره ...

فاصله یک لبخند تا جنون

part:ادامه پارت۴[همان شب | دیدگاه جونگکوک ]به خدا قسم فکرشم ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سوم 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط