{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مگر با ما سر یاری نداری؟ که ما را در مشقت میگذاری؟

مگر با ما سر یاری نداری؟ که ما را در مشقت میگذاری؟
چرا در رخ کشیدی پرده‌ی ناز؟ مکن، کز پرده بیرون افتدت راز
تو رخ در پرده پنهان کرده تا چند؟ من از بیرون چو نقش پرده تا چند؟
تو اندر پرده ای با غمگساران من از بیرون چو نقش پرده داران
نه یکدم دل جدا میگردد از تو نه کام دل روا می‌گردد از تو
چه میخواهی از آن آرام رفته؟ به عشق اندر جهانش نام رفته
بهل، تا ساعتی همرازت آیم که روزی هم به کاری بازت آیم
چه باشد گر دلی خون شد؟ جگر چیست من از جان هم نمیترسم، دگر چیست؟
ز درد محنت و اندوه و خواری نمیترسم، بیاور تا: چه داری؟
به تیغ از کار عشقت بر نگردم و گر بر گردم از عشقت نه مردم
نترسم، گر شوم در عاشقی فاش و گر باشد بلایی نیز، گو: باش!
غمت، گر بردهد روزی به بادم چنان دانم که از مادر نزادم
چو شد فاش، این حکایت را چه پوشم؟ برآرم دست و با مهرت بکوشم
تو خواهی جور کن، خواهی ملامت که من ترکت نگویم تا قیامت
مرا محروم نگذاری، چو دانی که یاری ثابتم در مهربانی
نگویم: زان دهن قندی بمن بخش ز زلف خود کمر بندی بمن بخش
به گل چیدن نمی‌آیم به باغت بهل، کز دور میبینم چراغت
پریرویا، منم دیوانه‌ی تو تو شمعی و منم پروانه‌ی تو
مرا کردی پریشان و تو جمعی دلت بر ما نمیسوزد چو شمعی
منم بیخواب و آرام و تو ساکن همی نالم ز هجرانت...🦋🦋

اله اورگیم دارخب بوگجه سنسیزلخدان😔💔
دیدگاه ها (۰)

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

مگر با ما سر یاری نداری؟ که ما را در مشقت میگذاری؟چرا در رخ ...

جانا حدیث شوقت، در داستان نگنجدرمزی ز راز عشقت، در صد بیان ن...

@ti_m_e🪄🎶ای ربوده دلم به رعناییاین چه لطف است و آن چه زیبایی...

شبی از روی دلداری اگر دیدار بنمایی

منم آن عاشق عشقت

ماه رویا گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیستوندران زنجیر چندان پیچ ...

برقع از ماه برانداز امشبابرش حسن برون تاز امشبدیده بر راه نه...

, مجنون صفت اندر هوست یار برقصم دیوانه از آن لذت دیدار برقصم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط