{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهِشـــ گُفتـَمـ بَرگَرد گـُفتـ نَه

بهِشـــ گُفتـَمـ بَرگَرد گـُفتـ نَه
گُفتمــ رَگَمــو میزَنــَما
گُفتــ مُهمــــ نیـــــــس بِزَنـــ
چَـــن روز بَعد تیغو گُذاشــــتَم رو گَردَنـــَم
لِباســـَم غرقِه خونــ بود
اُفـــتادَم رو زمینــ
حالا سَرِ مَزارَمــ داره التِماسَمــ میکـــُنه بَرگَردمــ
دیدگاه ها (۵)

P²⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط