Funny & Fierce
Funny & Fierce
Part 23
_دارم میگم نمیتونی با کس دیگه ای باشی چون من دوستت دارم
تو خودم رفته بودم و هیچ ایده ای نداشتم که الان چی باید بگم
_چ....چرا هیچی نمیگی؟ نکنه....تو اون پسره رو....دوست داری
چ..چی؟ نه.....بعد از ملاقات امروزم متوجه شدم که من دیگه احساسی بهش ندارم
مثل اینکه براش سوءتفاهم شده بود و فکر میکرد سونگهون دوستپسرمه. نمیدونم چرا ولی دوست نداشتم درمورد این موضوع براش سوءتفاهم ایجاد بشه
_درمورد من....چی؟
تو.....هنوز درمورد احساساتم راجب تو مطمئن نیستم
_میدونم خیلی برات یهویی بود، پس تحت فشار قرارت نمیدم ولی حالا که دیگه میدونی لطفاً دیگه بدون خبر دادن به من بیرون نرو
باشه. ببخشید
(ویو جیمین)
بهش گفتم که تحت فشار قرارش نمیدم ولی مهار کردن احساساتم برام خیلی سخت بود
پس باید یکم بیشتر ازش دوری میکردم که کار اشتباهی انجام ندم
_خیلخب حالا که دیگه همه چیز حل شد من دارم میرم
داشتم میرفتم که دستمو گرفت
کجا میری؟
دستشو آروم پس زدم
_وسط کنفرانسم بودم که اومدم دنبالت و الان هم باید برم جبران کنم که ازم انتقاد نشه
میشه منم بیام؟ آخه من حوصلم سر میره اینجا تنها باشم
میخواستم برم که سرمو با کار گرم کنم که بتونم افکار و احساساتم رو کنترل کنم، ولی الان که میخواد همراهم بیاد فکر نکنم بتونم انجامش بدم
_باشه میتونی بیای. ولی اگر اتفاقی افتاد نگی تقصیر منهها
مثلا چه اتفاقی ممکنه بیفته؟
_نمیدونم همینجوری دارم میگم که یکم بیشتر حواست باشه
یه مرد همراهمه پس مشکلی نیست درسته؟
_دقیقا به خاطر همین میگم مراقب باشی(زمزمه)
چی؟
_هیچی....بیا بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم و به سمت کمپانی پدرم(همون جایی که کنفرانس بود)حرکت کردیم.....
شرط برای پارت بعدی : ۱۵ لایک و ۱۵ کامنت
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
Part 23
_دارم میگم نمیتونی با کس دیگه ای باشی چون من دوستت دارم
تو خودم رفته بودم و هیچ ایده ای نداشتم که الان چی باید بگم
_چ....چرا هیچی نمیگی؟ نکنه....تو اون پسره رو....دوست داری
چ..چی؟ نه.....بعد از ملاقات امروزم متوجه شدم که من دیگه احساسی بهش ندارم
مثل اینکه براش سوءتفاهم شده بود و فکر میکرد سونگهون دوستپسرمه. نمیدونم چرا ولی دوست نداشتم درمورد این موضوع براش سوءتفاهم ایجاد بشه
_درمورد من....چی؟
تو.....هنوز درمورد احساساتم راجب تو مطمئن نیستم
_میدونم خیلی برات یهویی بود، پس تحت فشار قرارت نمیدم ولی حالا که دیگه میدونی لطفاً دیگه بدون خبر دادن به من بیرون نرو
باشه. ببخشید
(ویو جیمین)
بهش گفتم که تحت فشار قرارش نمیدم ولی مهار کردن احساساتم برام خیلی سخت بود
پس باید یکم بیشتر ازش دوری میکردم که کار اشتباهی انجام ندم
_خیلخب حالا که دیگه همه چیز حل شد من دارم میرم
داشتم میرفتم که دستمو گرفت
کجا میری؟
دستشو آروم پس زدم
_وسط کنفرانسم بودم که اومدم دنبالت و الان هم باید برم جبران کنم که ازم انتقاد نشه
میشه منم بیام؟ آخه من حوصلم سر میره اینجا تنها باشم
میخواستم برم که سرمو با کار گرم کنم که بتونم افکار و احساساتم رو کنترل کنم، ولی الان که میخواد همراهم بیاد فکر نکنم بتونم انجامش بدم
_باشه میتونی بیای. ولی اگر اتفاقی افتاد نگی تقصیر منهها
مثلا چه اتفاقی ممکنه بیفته؟
_نمیدونم همینجوری دارم میگم که یکم بیشتر حواست باشه
یه مرد همراهمه پس مشکلی نیست درسته؟
_دقیقا به خاطر همین میگم مراقب باشی(زمزمه)
چی؟
_هیچی....بیا بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم و به سمت کمپانی پدرم(همون جایی که کنفرانس بود)حرکت کردیم.....
شرط برای پارت بعدی : ۱۵ لایک و ۱۵ کامنت
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
- ۷.۰k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط