{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استادی داشتم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به

استادی داشتم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر میکنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟خودم یا مرده شور؟

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی و پست است...
پس تا میتوانی خوب باش و خوبی کن..!!!
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳(سرنوشت)منو بغل کرد برد داخل بهش گفتم ا/ت:هوی قول بیاب...

پارت ۴

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

پارت ۴ویو بلااون حرکت چیزی نبود جز اینکه جونگ کوک دستشو برد ...

پارت ۲۴

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۵وسوسه عشق 🥀دازای متوجه شددازای : اتسوشی خوبی ؟اتسوشی ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

فیک مافیاها پارت ۳۷ویو شب داخل مهمونیشوگا: همون طور که برنام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط