پارت 4
پارت 4
۳ روز بعد
ویو لیو
از دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه
توی راه یکم از وسایل خونه رو خریدم
اونقدر خسته بودم که حوصله ی نفس کشیدن رو هم نداشتم
بعد از 20 دقیقه رسیدم خونه
تا رسیدم خونه سریع وسایل رو گذاشتم داخل اشپزخونن و رفتم روی مبل لم دادم
یه چند دقیقه بعد زنگ زدم دوهیون (دوست لیو )
_الو؟
الو سلام لیو خوبی ؟
_خوبم ممنون عاااام ...... میگم اون کسی که میخواست بیاد کیه؟ زنه یا مرده ؟
عزیزم دلم تو نگران اینا نباش هرچی باشه شما دو تا با هم کنار میاین تضمین میکنم
_خوب من باید بدونم کیه
لیو به من اعتماد داری یا نه ؟
_اره اعتماد دارم
خوب پس بهش فکر نکن بهم اعتماد کن پشیمون نمیشی
_باشه امیدوارم از این اعتماد کردنم پشیمون نشم اها بعد این همخونه ای ی ما کی میاد؟
4 ساعت دیگه
_ خب باشه من برم یه عالمه کار ریخته رو سرم
باشه برو بای بای
_بای
بعد از این که تماسم با دوهیون تموم شد رفتم 1 ساعت خوابیدم
بعد بیدارشدم و یه 20 دقیقه رفتم حموم
دیگه رفتم سراغ درسام یه 2 ساعتی کارم طول کشید
بعدش دیگه رفتم وسایل هایی که تازه خریدم و کلا خونه رو مرتب کنم
داشتم اشپزخونه رو مرتب میکردم که صدای باز کردن در شنیدم
یکی اومد داخل اول فکر کردم دزده بنابراین اسپری فلفل رو برداشتم و رفتم دم در .........
۳ روز بعد
ویو لیو
از دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه
توی راه یکم از وسایل خونه رو خریدم
اونقدر خسته بودم که حوصله ی نفس کشیدن رو هم نداشتم
بعد از 20 دقیقه رسیدم خونه
تا رسیدم خونه سریع وسایل رو گذاشتم داخل اشپزخونن و رفتم روی مبل لم دادم
یه چند دقیقه بعد زنگ زدم دوهیون (دوست لیو )
_الو؟
الو سلام لیو خوبی ؟
_خوبم ممنون عاااام ...... میگم اون کسی که میخواست بیاد کیه؟ زنه یا مرده ؟
عزیزم دلم تو نگران اینا نباش هرچی باشه شما دو تا با هم کنار میاین تضمین میکنم
_خوب من باید بدونم کیه
لیو به من اعتماد داری یا نه ؟
_اره اعتماد دارم
خوب پس بهش فکر نکن بهم اعتماد کن پشیمون نمیشی
_باشه امیدوارم از این اعتماد کردنم پشیمون نشم اها بعد این همخونه ای ی ما کی میاد؟
4 ساعت دیگه
_ خب باشه من برم یه عالمه کار ریخته رو سرم
باشه برو بای بای
_بای
بعد از این که تماسم با دوهیون تموم شد رفتم 1 ساعت خوابیدم
بعد بیدارشدم و یه 20 دقیقه رفتم حموم
دیگه رفتم سراغ درسام یه 2 ساعتی کارم طول کشید
بعدش دیگه رفتم وسایل هایی که تازه خریدم و کلا خونه رو مرتب کنم
داشتم اشپزخونه رو مرتب میکردم که صدای باز کردن در شنیدم
یکی اومد داخل اول فکر کردم دزده بنابراین اسپری فلفل رو برداشتم و رفتم دم در .........
- ۱۷۲
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط