{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

• #؏شق_خـﯡنـیڼ 🍷⃝⃝🔞⃝🩸•

• #؏شق_خـﯡنـیڼ 🍷⃝⃝🔞⃝🩸•
نام به انگلیسی: bloody_love#
پٵࢪݓ :  《      2      》 •
نویسنده: نأݥيأ
سال ساخت: 2024
محصول: ایران
ژانر: عاشقانه/تخیلی/اجتماعی

ماریا : با دیدن اون پسر با قد نسبتا بلند اشک چشمامو با استینم پاک کردم و در ادامه جوابش رو دادم : ولی بنظرمیاد خودتم یکی از همون ادمایی هستی که داری میگی

برایان : زِکیی، منو باش اومدم دارم کیو نصیحت میکنم

ماریا : من نیازی ب نصیحت تو ندارم، ممنون میشم اگه سرت تو کار خودت باشه، با پدرم مشکل پیداکردم و از خونه بیرونم کرد، خب ک چی مثلا العان میخوای چیکار بکنی برام؟ فضول مردمی ؟کمکی ک از دستت برنمیاد پس نمک نریز رو زخم مردم و سرت تو کار خودت باشه پسرجون

برایان : خنده مصنوعی کردم و رفتم کنارش نشستم و گفتم :با اخلاقی که تو داری باید خداتو شکر کنی که هنوز زنده ای و فقط از خونه انداختت بیرون!!

ماریا :بهش چپ چپ نگاکردم و توی دلم بهش کلی بد و بیراه گفتم.ب چشماش خیره شدم و شروع کردم ب حرف زدن: بنظرمیاد توی نمک ریختن روی زخم بقیه خیلی استاد باشی اقا!! مشکلت چیه سرگرمیته شبا از خونه بزنی بیرون و کنار کسی ک نمیشناسی کیه بشینی و باهاش حرف بزنی؟

برایان : خنده ای کردم و کمی ب فکر فرو رفتم و بعد شروع کردم ب حرف زدن:میشه یجورایی گفت اره .رو نمک ریختن رو زخم دیگران استادم ولی دومی..من اینکاره نیستم دختر!!

ماریا : اوهوم،نمیگفتیم معلوم بود،خب قراره تاکی اینجا بیخ دل من بشینی؟من جاییو ندارم برم تو دیگه چرا اینجا نشستی،و اینکه اگه اینکاره نیستی چرا این موقعه شب بیرونی؟

برایان : من داشتم میرفتم بیمارستان...ک حالا از روی بدشانسی یا خوش شانسی ماشینم چرخش پنچر شد و مجبور شدم پیاده بشم تا ببینم میتونم چیکارش بکنم و تورو دیدم و گفتم بیام ی سلامیم ب شما بدم

ماریا : اینجور که معلومه توهم مثل من بدشانسی، بیمارستان براچی؟چیزیت شده؟حالت خوب نیست؟مشکلت چیه پسر تو که سر و مر و گنده پیش من نشستی..ولی رنگت پریده یکم.میتونی زنگ بزنی به امداد خودرو میتونن بیان و کمکت کنن نع؟با ماشینیم ک دارم میبینم ازت..فکرنکنم مشکل پول و یا هزینه امداد خودرو داشته باشی¿

برایان : اره حق با توعه من ی بدشانس درجه یکم، ولی امشب رو بدجور شانس اوردم چون با یکی اشنا شدم،من حالم خوبه چیزیم نیست داشتم میرفتم دیدن کسی...ولی دیگه بیخیالش دیر شده

ماریا : خیلیم عالی، اوه..امیدوارم زودی کسی که توی بیمارستانه خوب بشه ،و نظرت چیه که انقدر بانمک نباشی جناب لاسوی اعظم ؟

برایان: اوکی باشه باشه ،راستی اسمت چیه؟ میشه اسمت رو بدونم؟

ماریا :  من خب اسمم ب چه دردت میخوره ما که دیگه قرار نیست همو ببینیم اسمم ماریاس

این داستان ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

٢pمایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدیماریا: چون یه روز میرم خو...

شرممده فعالیت نمیکنم این چند وقت یا ب عبارتی این چند ماه من...

💗🤍

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

رمان دخت من

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

رمان تو خود منی

پارت۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط