چندپارتی
p1
ا.ت هستم همسر کیم نامجون لیدر گروه BTS...از اونجایی ک ایرونی هستم و نزدیک عید هم هست بنده دهن نامی رو سر اینکه پی دی نیم رو راضی کنه اعضا رو عید ببریم ایران سرویس کردم...:)
اره خلاصه امروزم اعضا رو دعوت کردیم ک بهشون بگیم قراره ببریمشون ایران...پی دی نیم رو ب زور راضی کردیم:)
غذا هم ایرانی درست کردم ک حالشو ببرن،قورمه سبزی درست کردم با کباب تابه ای...صدای زنگ در توی سالن خونه پیچید
«نامی پسرا اومدن درو باز میکنی لطفا؟»
«باش»
نامجون از کتابش دل کند و سمت در رفت،در ک باز شد...انگار لشکر شکست خورده امام حسین پشت در بودن،جین با کلافگی گفت
«ای هیونگ ی ساعته پشت در بخارپز شدیم...صورت هندسامم چیزیش شده باشه زنده اتون نمیزارما...»
نامجون با خنده از کنار در کنار رفت و پسرا هم وارد شدن...اول همه جیمین وارد اشپزخونه شد
«سلام ا.ت شی...اومم به به چ بویی،چی پختی؟»
«سلام جیمینی..منوی امروز کباب تابه ای با قورمه سبزی هست...»
«به به کبابببب»
لبخندی زدم و درقابلمه رو باز کردم ک بوی قورمه سبزی کل خونه رو فرا گرفت...ک صدای اعضا از داخل حال بلند شد..جیهوپ با خنده گفت
«اووو چ بویییی راه انداختیا ا.ت...من اخر با غذاهای تو چاق میشم گفته باشما...»
بعدشم یونگی:
«اااا درسته هفته پیش قورمه سبزی خوردم ولی با بویی ک ا.ت شی راه انداخته دوباره دلم خواست...اوممم»
از سر خجالت خنده کردم و مشغول چیدن میز شدم...
«پسرا بیاید سر سفره...غذا اماده اس»
سر سفره همه مشغول خوردن بودن ک من با اشاره ب نامجون فهموندم ک بگه...
«خب پسرا از اونجایی ک دو سه هفته مرخصی داریم..منو ا.ت با پی دی نیم صحبت کردیم و قراره ک ببریمتون ایران..برای عید»
جونگ کوک یهو پرید هوا:
«اخجوننننننننننننننن....وایییی باورم نمیشه قراره برم ایران»
البته بقیه اعضا هم دست کمی از جونگ کوک نداشتن...جین ی حالت حق ب جانبی وایساد
«درسته ایرونیا خیلی خوشگلن...ولی ب پای ورد واید هندسام نمیرسن ک مگه منه؟!»
همه زدن زیر خنده ک جین هم خنده اش گرفت...بعد غذا همه توی حال کنار هم نشسته بودیم ک جیمین پرسید
«صبر کن...ا.ت شی مردم ایران توی عید چکار میکنن؟یک شب رو کنار هم جشن میگیرن؟»
---------
خب خب اینم از پارت یک چندپارتیمون...
حمایت کنینااااااا....نظرتونه؟یا خراب کردم؟
ا.ت هستم همسر کیم نامجون لیدر گروه BTS...از اونجایی ک ایرونی هستم و نزدیک عید هم هست بنده دهن نامی رو سر اینکه پی دی نیم رو راضی کنه اعضا رو عید ببریم ایران سرویس کردم...:)
اره خلاصه امروزم اعضا رو دعوت کردیم ک بهشون بگیم قراره ببریمشون ایران...پی دی نیم رو ب زور راضی کردیم:)
غذا هم ایرانی درست کردم ک حالشو ببرن،قورمه سبزی درست کردم با کباب تابه ای...صدای زنگ در توی سالن خونه پیچید
«نامی پسرا اومدن درو باز میکنی لطفا؟»
«باش»
نامجون از کتابش دل کند و سمت در رفت،در ک باز شد...انگار لشکر شکست خورده امام حسین پشت در بودن،جین با کلافگی گفت
«ای هیونگ ی ساعته پشت در بخارپز شدیم...صورت هندسامم چیزیش شده باشه زنده اتون نمیزارما...»
نامجون با خنده از کنار در کنار رفت و پسرا هم وارد شدن...اول همه جیمین وارد اشپزخونه شد
«سلام ا.ت شی...اومم به به چ بویی،چی پختی؟»
«سلام جیمینی..منوی امروز کباب تابه ای با قورمه سبزی هست...»
«به به کبابببب»
لبخندی زدم و درقابلمه رو باز کردم ک بوی قورمه سبزی کل خونه رو فرا گرفت...ک صدای اعضا از داخل حال بلند شد..جیهوپ با خنده گفت
«اووو چ بویییی راه انداختیا ا.ت...من اخر با غذاهای تو چاق میشم گفته باشما...»
بعدشم یونگی:
«اااا درسته هفته پیش قورمه سبزی خوردم ولی با بویی ک ا.ت شی راه انداخته دوباره دلم خواست...اوممم»
از سر خجالت خنده کردم و مشغول چیدن میز شدم...
«پسرا بیاید سر سفره...غذا اماده اس»
سر سفره همه مشغول خوردن بودن ک من با اشاره ب نامجون فهموندم ک بگه...
«خب پسرا از اونجایی ک دو سه هفته مرخصی داریم..منو ا.ت با پی دی نیم صحبت کردیم و قراره ک ببریمتون ایران..برای عید»
جونگ کوک یهو پرید هوا:
«اخجوننننننننننننننن....وایییی باورم نمیشه قراره برم ایران»
البته بقیه اعضا هم دست کمی از جونگ کوک نداشتن...جین ی حالت حق ب جانبی وایساد
«درسته ایرونیا خیلی خوشگلن...ولی ب پای ورد واید هندسام نمیرسن ک مگه منه؟!»
همه زدن زیر خنده ک جین هم خنده اش گرفت...بعد غذا همه توی حال کنار هم نشسته بودیم ک جیمین پرسید
«صبر کن...ا.ت شی مردم ایران توی عید چکار میکنن؟یک شب رو کنار هم جشن میگیرن؟»
---------
خب خب اینم از پارت یک چندپارتیمون...
حمایت کنینااااااا....نظرتونه؟یا خراب کردم؟
- ۲.۸k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط