گفتی که : می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم 

گفتی که : می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم 

گفتی که : گر بیند کسی ؟ گفتم که : حاشا می کنم

گفتی: ز بخت بد اگر ، ناگه کسی آید ز در ؟ 

گفتم که : با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم

گفتی که : تلخی های من گر ناگوار افتد مرا 

گفتم که: با نوش لبم ،آنرا گوارا می کنم

گفتی : چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام ؟

گفتم که : من خود را در او عریان تماشا می کنم

گفتی که : از بی طاقتی ،دل قصد یغما می کند 

گفتم که : با یغماگران ، باری مدارا می کنم

گفتی که : پیوند تو را با نقد هستی می خرم 

گفتم که : ارزان تر از این من با تو سودا می کنم

گفتی : اگر از کوی خود ، روزی تو را گویم برو؟ 

گفتم که: صد سال دگر امروز و فردا میکنم

گفتی : گر از پای خود، زنجیر عشقت وا کنم

گفتم : ز تو دیوانه تر ، دانی که پیدا می کنم
دیدگاه ها (۱۱)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

گفتی كه : می بوسم تو را گفتم تمنا می كنمگفتی كه : گر بیند كس...

گفتی که : می بوسم تو راگفتم تمنا می کنمگفتی که : گر بیند کسی...

گفتی که : می بوسم تو را گفتم تمنا می کنمگفتی که : گر بیند کس...

گفتی که می بوسم تو را گفتم تمنا میکنم گفتی گر بیند کسی؟ گفتم...

گفتی که گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم گفتی اگر ...

گفتا که می‌بوسم تو را، گفتم تمنا می‌کنمگفتا اگر بیند کسی، گف...

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنمگفتی اگر بیند کسی، گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط