گفتی که می بوسم تو را گفتم تمنا میکنم
گفتی که می بوسم تو را گفتم تمنا میکنم
گفتی گر بیند کسی؟ گفتم که حاشا میکنم
گفتی زِبخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در ؟
گفتم که با افسونگری، او را زسر وا میکنم
گفتی که تلخی های من گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ،آنرا گوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام ؟
گفتم که من خود را در او عریان تماشا میکنم
گفتی که از بی طاقتی ،دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغماگران ، باری مدارا میکنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم
گفتی اگر از کوی خود ، روزی تو را گویم برو؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
گفتی گر از پای خود، زنجیر عشقت وا کنم
گفتم زتو دیوانه تر ، دانی که پیدا میکنم
گفتی گر بیند کسی؟ گفتم که حاشا میکنم
گفتی زِبخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در ؟
گفتم که با افسونگری، او را زسر وا میکنم
گفتی که تلخی های من گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ،آنرا گوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام ؟
گفتم که من خود را در او عریان تماشا میکنم
گفتی که از بی طاقتی ،دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغماگران ، باری مدارا میکنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم
گفتی اگر از کوی خود ، روزی تو را گویم برو؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
گفتی گر از پای خود، زنجیر عشقت وا کنم
گفتم زتو دیوانه تر ، دانی که پیدا میکنم
- ۱۳.۹k
- ۱۳ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط