گفتی که : می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم

گفتی که : می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم

گفتی که : گر بیند کسی ؟ گفتم که : حاشا می کنم

 

گفتی: ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در ؟

گفتم که : با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم

 

گفتی که : تلخی های من گر ناگوار افتد مرا

گفتم که: با نوش لبم ،آنرا گوارا می کنم

 

گفتی : چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام ؟

گفتم که : من خود را در او عریان تماشا می کنم

 

گفتی که : از بی طاقتی ،دل قصد یغما می کند 

  گفتم که : با یغماگران ، باری مدارا می کنم

 

گفتی که : پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که : ارزان تر از این من با تو سودا می کنم

 

گفتی : اگر از کوی خود ، روزی تو را گویم برو؟ 

  گفتم که: صد سال دگر امروز و فردا میکنم

 

گفتی : گر از پای خود، زنجیر عشقت وا کنم

 گفتم : ز تو دیوانه تر ، دانی که پیدا می کنم        

 سیمین بهبهانی
زنده یاد سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۲۵)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

گفتی که : می بوسم تو راگفتم تمنا می کنمگفتی که : گر بیند کسی...

.گفتا که می‌بوسم تو را، گفتم تمنا می‌کنمگفتا اگر بیند کسی، گ...

گفتی كه : می بوسم تو را گفتم تمنا می كنمگفتی كه : گر بیند كس...

سیمین بهبهانیگفتا که می بوسم تورا گفتم تمنا می کنمگفتا اگر ب...

گفتی که : می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم گفتی که : گر بیند ک...

گفتا که می‌بوسم تو را، گفتم تمنا می‌کنمگفتا اگر بیند کسی، گف...

شاعر میگه:گفتا که می‌بوسم تو را، گفتم تمنّا می‌کنمگفتا اگر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط