{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@tanin

@tanin
هزاران بار خوردم چوب عشق و باز بیمارم
نمیدانم که من دیوانه هستم یا که بیکارم

که عاشق می شوم هر بار و می ریسند جانم را
ومن یک بار دیگر در پی این نا به هنجارم

همین که می کشم بیرون خودم را گیر می افتم
دوباره زلزله می آید و من زیر آوارم

تو ای آشفته گیسویی که افتادی زچشمانم
برو از فکر من بیرون پریشان است افکارم

غزل دیگر نمی گویم که یاد عشق می افتم
دگر از هر چه دل هر آنچه دلدار است بیزارم ‌...
دیدگاه ها (۱۱۹)

هزاران بار خوردم چوب عشق و باز بیمارمنمیدانم که من دیوانه هس...

هزاران بار خوردم چوب عشق و باز بیمارمنمیدانم که من دیوانه هس...

هزاران بار خوردم چوب عشق و باز بیمارمنمیدانم که من دیوانه هس...

هزاران بار خوردم چوب عشق و باز بیمارمنمیدانم که من دیوانه هس...

(شعر از خودم،لطفا با سوز بخونید) می سوزم و می سازم، با هر چه...

راز من  هيچ جز حسرت نباشد كار منبخت بد بيگانه اي شد يار منبي...

به رويا با خدايم گفت و گو کردمبه سوی خالق و معبود خود جانانه...

به رويا با خدايم گفت و گو کردمبه سوی خالق و معبود خود جانانه...

به رويا با خدايم گفت و گو کردمبه سوی خالق و معبود خود جانانه...

#گلچین_اشعار_هوشنگ_ابتهاج (سایه) درین سرای بی کسی کسی به در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط