{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت
تا که در اوج بهاران برگ ریزانش گرفت
عمری از گندم نخورد و دانه دانه جمع کرد
عشق تو آتش شد و در خرمن جانش گرفت
ابرهای تیره را دید و دلش لرزید...باز
فالی از دیوان افکار پریشانش گرفت:
"یاری اندر کس نمی بینم" غزل را گریه کرد
تا به خود آمد دلش از دوستدارانش گرفت
پس تو را نوشید و دستت را فشرد و فکر کرد
خوب شد که شوکران از دست جانانش گرفت
چند گامی دور شد، اما دلش جامانده بود
آخرین ته مانده ی خود را به دندانش گرفت
داشت از دیدار چشمان تو برمی گشت که
"محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت....
دیدگاه ها (۱۲)

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفتتا که در اوج بهاران برگ ریز...

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفتتا که در اوج بهاران برگ ریز...

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفتتا که در اوج بهاران برگ ریز...

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفتتا که در اوج بهاران برگریزا...

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفتتا که در اوج بهاران برگریزا...

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفتتا که در اوج بهاران برگریزا...

عشق ... از آغاز مشکل بود وآسانش گرفت! تاکه در اوج بهاران برگ...

عشق از آغاز مشکل بود و آسان‌ش گرفتتا که در اوج بهاران برگریز...

♨️تداوم پیشروی‌های ارتش یمن؛ تعز در آستانۀ آزادسازی🔹به‌گفتۀ ...

♨️معاون شورای امنیت روسیه: حمله تروریستی اوکراین به کشتی ایر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط