•~•~قسمت چهارم : پیوند اجباری•~•~
•~•~قسمت چهارم : پیوند اجباری•~•~
تهیونگ و ات داشتن جر و بحث میکردن که صدای مامان ات متوقف کرد=
= سر چی بحث میکنید ...خسته شدید بیاید بخورید
ات سرشو با یه چشم غره از تهوینگ گرفت
+وقتم و نباید با یه خیانت کار تلف کنم
_ هوووی....چ خیانت کاری من مگه باتو تو رابطم بخام بهت خیانت کنم
=ها؟
+نباشی ولی داری به صمیمی ترین دوستت خیانت میکنی
به جز من نباید با کسی حرف بزنی
= د..دخترم آروم خب...حالا شاید دختره رو دوس داره چیکارش داری
ات با بغض گفت=
+ماماننننن....این حرفا چیه!
_ خاله جونم حق با شماعه......
+ باش..میبینم کی التماس میکنه ک باش رفیق شم
_قهر باش.....نازنازو
= ب..باش دخترم حالا ک هیچی پسرم مبارک باشه...خبب
ات یه نگاه زیر چشمی به مامانش داد ..از این حرفای مامانش تعجب کرده بود
فلش بک به چند ساعت بعد-
ناهار خورده بودن ..
ات رفته بود روی تخت خوابش و با ثنا حرف میزد
× زنیکه چرا محل نمیدی بهم ، خبریه؟
+ بابا این تهوینگه ...بهم پیشنهاد داد
× هاع؟!
+نن..نهععع..اونی ک فک میکنی نیس وقت گفته بخاطر لنا
×هاع؟!
+بابا تو کصکش چرا نمیفهمی .. گفته الکی نقشه بکشیم که لنا ازش دور شه
÷آهاا
+الانم اوم ه خونمون ، ولی خیلی پسر خوبیه ، خیلی باهاش صمیمی شدم
که یدفعه صدای چرخیدن در اتاق ات اومد=
تهوینگ بود ...
درو بست و وارد اتاق شد
× کی اومد پیشت..؟ اتتتت ات اتتت
+بابا درتو بزار ...فعلا باید برم با.........
حرفش با گرفتن گوشی ات از طرف تهیونگ قطع شد
_کیه؟!
+ هووووی ....مرتیکه گوشیم بده
_ مرتیکه پسر خالته..
+ با عشقم درس صحبت کن .. مرتیکه تویی که گوشیم و میقاپی
ثنا مجبور بود جواب بده=
×اممم...الو!
_ هاعع..تویی...ببخشید اشتباه گرفتم فعلا!
گوشی و قطع کرد
+خیالت راحت شد! بدش حالا
_ چی گفتی؟!....عشقت و خودت بخوره تو سرت
+تهمت هات تمام شد!...حالا هم از اتاقم برو بیرون
که.......
تهیونگ دستش و گذاشت ۲ طرف ات
_ تمام نشده تازه شروع شده..
ات سعی کرد جدا شه از تهیونگ که پشتش دیوار بود...نمیشد
+ بب...باش...حح...حالا هم برو اونطرف خیلی نزدیک شدی
_ هوم...باش..ازم فرار کن ولی تاوان داره ....بالاخره پس میدی
که تهیونگ که گوشی ات دستش بود از اتاق رفت بیرون....
+هووووففففف....گوشیم هم برد
دلامم دلامم
امید وارم بهترین رو تجربه کنید دخملا
حمایت نکنی خبری از پارت بعدی نیس بدونید
زیاد شدیم/رمان هام داره میره تو اکسپلور/و ماهم باید شرطا رو بالا ببریم
Laik ⁸
🔄 ⁷
تهیونگ و ات داشتن جر و بحث میکردن که صدای مامان ات متوقف کرد=
= سر چی بحث میکنید ...خسته شدید بیاید بخورید
ات سرشو با یه چشم غره از تهوینگ گرفت
+وقتم و نباید با یه خیانت کار تلف کنم
_ هوووی....چ خیانت کاری من مگه باتو تو رابطم بخام بهت خیانت کنم
=ها؟
+نباشی ولی داری به صمیمی ترین دوستت خیانت میکنی
به جز من نباید با کسی حرف بزنی
= د..دخترم آروم خب...حالا شاید دختره رو دوس داره چیکارش داری
ات با بغض گفت=
+ماماننننن....این حرفا چیه!
_ خاله جونم حق با شماعه......
+ باش..میبینم کی التماس میکنه ک باش رفیق شم
_قهر باش.....نازنازو
= ب..باش دخترم حالا ک هیچی پسرم مبارک باشه...خبب
ات یه نگاه زیر چشمی به مامانش داد ..از این حرفای مامانش تعجب کرده بود
فلش بک به چند ساعت بعد-
ناهار خورده بودن ..
ات رفته بود روی تخت خوابش و با ثنا حرف میزد
× زنیکه چرا محل نمیدی بهم ، خبریه؟
+ بابا این تهوینگه ...بهم پیشنهاد داد
× هاع؟!
+نن..نهععع..اونی ک فک میکنی نیس وقت گفته بخاطر لنا
×هاع؟!
+بابا تو کصکش چرا نمیفهمی .. گفته الکی نقشه بکشیم که لنا ازش دور شه
÷آهاا
+الانم اوم ه خونمون ، ولی خیلی پسر خوبیه ، خیلی باهاش صمیمی شدم
که یدفعه صدای چرخیدن در اتاق ات اومد=
تهوینگ بود ...
درو بست و وارد اتاق شد
× کی اومد پیشت..؟ اتتتت ات اتتت
+بابا درتو بزار ...فعلا باید برم با.........
حرفش با گرفتن گوشی ات از طرف تهیونگ قطع شد
_کیه؟!
+ هووووی ....مرتیکه گوشیم بده
_ مرتیکه پسر خالته..
+ با عشقم درس صحبت کن .. مرتیکه تویی که گوشیم و میقاپی
ثنا مجبور بود جواب بده=
×اممم...الو!
_ هاعع..تویی...ببخشید اشتباه گرفتم فعلا!
گوشی و قطع کرد
+خیالت راحت شد! بدش حالا
_ چی گفتی؟!....عشقت و خودت بخوره تو سرت
+تهمت هات تمام شد!...حالا هم از اتاقم برو بیرون
که.......
تهیونگ دستش و گذاشت ۲ طرف ات
_ تمام نشده تازه شروع شده..
ات سعی کرد جدا شه از تهیونگ که پشتش دیوار بود...نمیشد
+ بب...باش...حح...حالا هم برو اونطرف خیلی نزدیک شدی
_ هوم...باش..ازم فرار کن ولی تاوان داره ....بالاخره پس میدی
که تهیونگ که گوشی ات دستش بود از اتاق رفت بیرون....
+هووووففففف....گوشیم هم برد
دلامم دلامم
امید وارم بهترین رو تجربه کنید دخملا
حمایت نکنی خبری از پارت بعدی نیس بدونید
زیاد شدیم/رمان هام داره میره تو اکسپلور/و ماهم باید شرطا رو بالا ببریم
Laik ⁸
🔄 ⁷
- ۱۶۸
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط