{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد

تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد
ناگهان در دل آلوده ی من شور افتاد

اولین بار که دیدم حرمت را گفتم
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد

تا به خود آمده دیدم که دل از دستم رفت
وسط آینه هم چشمه ای از نور افتاد

نه بگویم که کلیمم حَرمت عرش خداست
اتفاقی ره موسای دل از طور افتاد

یک حرم سوی تو با عمره برابر گردد
کعبه هم دور سر گنبد تو می گردد

ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی
دستگیر دل هر خسته دل و گمراهی

ز عنایات رئوفانه ی تو فهمیدم
که نه من بلکه همیشه تو مرا می خواهی

در مقام تو نهم پای به کوهی از درد
تو طبیبانه دوا می کنی اش با آهی

دل سودا زده سامان نپذیرد هرگز
کافر چشم تو برهان نپذیرد هرگز

آنکه بیمار نگاهی شده هنگام سحر
منت مرهم و درمان نپذیرد هرگز

با نگاه تو اگر عاشقی آغاز شود
جز به دیدار تو پایان نپذیرد هرگز

دل بیمار مرا فرصت درمانی ده
با دم قدسی ات ای دوست مرا جانی ده

قبل از آنی که گناهم نفسم را گیرد
آمدم توبه کنم مهلت جبرانی ده

همچنان زلف پریشان تو آواره شدم
به دل خانه خرابم سر و سامانی ده

شوری اشک چشیدم که نمک گیر شدم
سر این سفره به من رزق فراوانی ده

حمدلله که سر کوی تو زنجیر شدم
استخوانی به سگ خانه ات ارزانی ده

لحظه ی مرگ قدم رنجه کن و بر ما هم
فیض دیدار چون آن عاشق سلمانی ده
دیدگاه ها (۴)

عاشقانه های شبنم

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

عاشقانه های شبنم

⁨⁨مگذار باز از سفرت بی‌خبر مرایک‌ بار هم اگر شده با خود ببر ...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

پدرم نیست ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط