وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم
جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم
خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم
تا نجوشیم از این خنب جهان برناییم
کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم
سخن راست تو از مردم دیوانه شنو
تا نمیریم مپندار که مردانه شویم...🦋🦋💞🧿

#عاشقانه
#خاصترینم◦•●◉✿
دیدگاه ها (۶)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویمبند را برگسلیم از همه بی...

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویمبند را برگسلیم از همه بی...

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم بند را برگسلیم از همه ...

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم ...

-وقت آن شد که به زنجير تو ديوانه شويمبند را برگسليم از همه ب...

وقت آن شد که به زنجیرتو دیوانه شویمبند را برگسلیم از همهبیگا...

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویمبند را برگسلیم،از همه بی...

به خرابات برید از در این خانه مراکه دگر یاد شراب آمد و پیمان...

به خرابات برید از در این خانه مرا که دگر یاد شراب آمد و پیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط