عشقی که درد عشق وطن بود درد او*

عشقی که درد عشق وطن بود درد او*

*او بود مرد عشق که کس نیست مرد او
چون دود شمع کشته که با وی دمیست گرم*

*بس شعله ها که بشکفد از آه سرد او
بر طرف لاله زار شفق پر زند هنوز*

*پروانه تخیل آفاق گرد او
او فکر اتحاد غلامان به مغز پخت*

*از بزم خواجه سخت به جا بود طرد او
آن نردباز عشق که جان در نبرد باخت*

*بردی نمی کنند حریفان نرد او
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق *

*عشقی نمرد و مرد حریف نبرد او
در عاشقی رسید بجائی که هرچه من*

*چون باد تاختم نرسیدم به گرد او
از جان گذشت عشقی و اجرت چه یافت مرگ*

*این کارمزد کشور و آن کارکرد او
آن را که دل به سیم خیانت نشد سیاه*

*با خون سرخ رنگ شود روی زرد او
درمان خود به دادن جان دید شهریار*

*عشقی که درد عشق وطن بود درد او
دیدگاه ها (۱)

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی ...

بگذر شبی به خلوت این همنشین دردتا شرح آن دهم که غمت با دلم چ...

بگذر شبی به خلوت این همنشین دردتا شرح آن دهم که غمت با دلم چ...

کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مراطوطی اندیشه او همچو شکر خورد...

عشق و درویشی و تنهایی و درد با دل مجروح من کرد آن‌چه کرد آه ...

مـــــن‌ آن نيـــــم بــــه مرگ طبيعي شوم هلاک

ای آسمان خون گریه کن ، خون گریه کن ای آسمان بغض گلو را پاره ...

شنیدن کی بود مانند دیدن**جان من صحنه عاشورا راما شنیدیم و شه...

باد پاییز و غروب و این دل بارانیبغض نمناک غریبی بعد هر ویران...

شیرکوه بذ بابک خرم دین این فروغ بی زوال و جاودان من قبله گاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط