{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟

آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم
برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم

مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من:
نامردم ار که بی کله، آنی بسر کنم

من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت
تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم

زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما
ای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنم

جائیست آرزوی من، ار من به آن رسم
از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم

هر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی!
من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!!

من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم

معشوق «عشقی » ای وطن، ای مهد عشق پاک!
ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:

«عشقت نه سرسری است که از سر به در شود»
«مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم »

«عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم »
«با شیر اندرون شد و با جان به در کنم »

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید »
شمارهٔ ۲۸ - عشق وطن
#فریدون_فرح_اندوز #میرزاده_عشقی #وطن #جنوب #شعر
دیدگاه ها (۱)

⁨مادر⁨⁨#شعرخوانی #علی_طهرانیخانه ترانه۲۱ خردادماه ۱۴۰۵فرهنگس...

ای دلبری ات دلهره ی حضرت آدمپلکی بزن و دلهره ان باش دمادمپلک...

⁨با طفل بی‌قرار دلت لج نکن بساز#حامد_فلاحی_راد⁩#شعرخوانی

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

عاشقانه درمصلی امام خمینی تا همیشه همراه رهبرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط