{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگران من نباش جانا

نگران من نباش جانا
حالِ من خوب است
ملالی نیست
جز سرفه های گاه و بی گاه
که هدیه ی هوای شهرست
و دلتنگی های همیشگی
که تنها دارایی ام از توست
نگران من نباش جانا
من خوبِ خوبِ خوبم
راستی
موهایم از آخرین دیدار قدری بلندتر شده
البته چند تار سفید هم لا به لای شان برق میزند
ولی مهم نیس
با رنگ مورد علاقه تو می پوشانمشان
این روزها همه چیز را میتوان پنهان کرد
حتی زردی صورتم
و گودی زیر چشمانم را
خیلی ماهرانه
میپوشانم و تبدیل به چهره ای بشاش و شاداب می کنم
اما چشمانم
چشمانم را چه کنم؟!
چشمانم را چه کنم که با هیچ سرمه ای غم ندیدنت را نمیتوان از آنها زُدود؟!
میدانی من مدام نگرانم که وقتی تو را میبینم غم چشمانم تو را دلزده و بی اشتیاق نکند؛
میترسم از آخرین دیدار برق چشمانم را از دست داده باشم
راستی
یادت هست آخرین بار دقیقا کی و کجا یکدیگر را دیدیم؟؟
دیدگاه ها (۸)

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

سانزو آروم رد خون رو دنبال کرد تا رسید به بدن پاره پاره شده....

دیگرنبودنت راخوب...آموخته ام...ملالی نیستجز خیالی که بر سکوت...

آخرین دیدار بابا با نگاهی خوب نیستروزگار دخترت با این سیاهی ...

"نگران نیستم...نگران هیچکس نیستم...دنیا تمام می شود،یا به به...

مرتضی جان سلامنگران نباش ، حال من خوب است ، بزرگ شده ام دیگر...

رمان حامیمپارت ۲۱رمان: باشه داداش....نیم ساعت بعد (بیمارستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط