شاعر: استاد پناهیان

شاعر: استاد پناهیان

امشب چه غوغا کرده ‏اى، طوفان چه برپا کرده‌اى





در سرزمین سینه‏ ام، دل را چو دریا کرده‌اى

گاهى به مَدَّم میکشى، گاهى به جزرم میکُشى





اى ماه پر افسون، مرا پایین و بالا کرده‌اى

تا کى به ساحل سر زنم؟ امواج را بر در زنم؟





تا کى بجویم من تو را؟ لنگر کجا وا کرده‌اى؟

کى در هوا فـانى شوم؟ کى ابر بارانى شوم؟





بر من بتاب اى ماهتاب، کآتش به دلها کرده‌اى

پا در رکاب موج بر، با خود مرا در اوج بر





آى و وفا کن در کنار عهدى که با ما کرده‌اى

آى و تنى بر آب زن، چرخى در این گرداب زن





آیا به عمرت اینچنین موجى تماشا کرده‌اى

پرشور گردیده دلم، با آنکه نزد ساحلم





مى‏میرم از این تشنگی، از ما چه پروا کرده‌اى

بردى، ببر این آبرو، در هم مکش آن چشم و رو





از آبروى من عجب ابرى مهیا کرده‌اى

شد رعد و برق ابر من، یعنى سر آمد صبر من





باران که میبارد بیا، من را تو رسوا کرده‌اى

دیگر چه سود از گفتگو، رو گل ندارد پشت و رو





با ما مگر تا پیش از این بهتر از این تا کرده‌اى

دریاى من آرام گیر، از عکس رویش کام گیر





مه در بغل کى آیدت؟ دل خوش چه بی‌جا کرده‌اى


بهار 79
دیدگاه ها (۲)

باشرف مثل:خانم زهرا گلی زاده رتبه ۷ کنکور انسانی:خیلیا وقتی ...

تکست آهنگ ایستگاه شهر یخ علی سورنا [ورس یک]خیس سرد و ساکتعرق...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

Fabric of Love~P5ویو بار*صدای خنده های مرد ها و زن های مست ت...

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

#درخواستی_سونگمینوقتی بدون اجازش رفتی بار.... نورهای نئونیِ ...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

زیبای کوچک فریبکار

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط