LeeKnow...
همش نگرانه که کسی بیاد تورو اذیت کنه
کم کم ساعت 9 شب میشه لینو میاد بالا پیشت در رو باز میکنه میبینه اینه بچه خرگوش کوچولو ها خوابیدی پوسخند میزنه در رو میبنده میاد کنارت میشینه دستت رو میگیره یکم میگذره که تو یکم پتو رو میدی کنار لینو میبینه لباس اون روز تنته که ... یکم دوباره تحریک میشه ولی برایه اینکه دوباره اونجوری نشه سریع پتو میکشه روت دستت رو ول میکنه و میره رو مبله کناره تختت میشینه و خوابش میبره کم کم صبح میشه و تو بیدار میشی گوشی لینو رو برمیداری ساعتو میبینی 10 عه بلند میشی گوشیت رو برمیداری لینو رو میبینی که خیلی گوگلی خوابیده (ددی خرگوشه)با گوشیت ازش عکس میگیری میری دستو سورتت رو بشوری میای میبینی لینو هنوز خوابه پتو رو از رو تخت برمیداری میکشی روش دوباره دراز میکشی رو تخت پرستار میاد تو اتاق و لینو بیدار میشه پرستار میگه میتونی بری ولی باید استراحت کنی و چند روز نباید کار کنی بعد تو یه نگاهی به لینو میکنی و یکم خجالت میکشی و پرستار کامل بهت داروهات و اینجور چیز هارو میگه یک ساعت بعد حاضر میشین به لینو میگی که من نمیتونم با این دست لباس بپوشم یکم کمک میخوام ولی چشاتو ببند بعد لینو خیلی اروم میاد سمتت کمرت رو میگیره لبشو میاره نزدیکت ولی بعدش به اون شب که اوردت پیشه پرستار ها ...بعد ولت میکنه و میگه به من چه خودت بپوش بعد تو میگی چرا اینجوری میکنی فقط کمک میخوام چت شده لینو میگه اخرین باره کمکت میکنه لباست رو در بیاری وقتی در میاره میبینه زیرش هیچی نپوشیدی لپاش قرمز میشه و خود به خود چشاش رو میبنده و تو میگی من که گفتم چشاتو ببند بعد لینو اروم چشاش رو باز میکنه و چند ثانیه به بدنت خیره میشه و تو داد میزنی چیو نگاه میکنی و لینو میگه ببخشید سریع کمکت میکنه ... میاین بیرون تو از پرستار ها تشکر میکنی و میای بیرون یکم راه میرین که لینو میگه چرا ازشون تشکر کردی و تو میگی به هرحال زحمت کشیدن و لینو خیلی اروم میگه چه زحمتی بعد به خدمتکار هاش دستور میده تورو ببرن تو اتاقت وقتی میرسی خدمتکار پرتت مییکنه تو اتاق و میگه به چه جرعتی با رئیس بودی تو خشکت میزنه همون موقع لینو از اونجا رد میشه و با پا میزنه به خدمتکارش میاد جلوت وایمیسته و میگه جرعت دارین یه بار دیگه دست روش بلند کنین بعد خدمتکار ها از ترسشون سریع میرن لینو دستش رو میاره سمتت و میگه بلند شو تو دستشو پس میزنی و میگی خودم بلدم بلند شم بلند میشی و لینو دست میزاره رو سورتت و یکم اشکی که زیره چشات بود رو پاک میکنه تو دستشو میبینی که باند بسته توجه نمیکنی و مهکم میزنی رو دستش و زخمش باز میشه(بچم دردش میگیرهههه) سریع دستش رو سفت فشار میده تو شروع میکنی داد زدن و دعواتون میشه بعد نیم ساعت دعوا تو حالت بد میشه انقدر داد زدی و میفتی رو زمین نمی خواستی به لینو بگی ولی مشکله قلبی داشتی که وقتی زیاد عصبی یا ناراحت میشدی یا خیلی گریه میکردی حالت بد میشد لینو یکم نگرانت میشه میاد سمتت زخمش رو ول میکنه و از رو کمرت دستات رو میگیره... (ادامه دارههه🤭🫢)
کم کم ساعت 9 شب میشه لینو میاد بالا پیشت در رو باز میکنه میبینه اینه بچه خرگوش کوچولو ها خوابیدی پوسخند میزنه در رو میبنده میاد کنارت میشینه دستت رو میگیره یکم میگذره که تو یکم پتو رو میدی کنار لینو میبینه لباس اون روز تنته که ... یکم دوباره تحریک میشه ولی برایه اینکه دوباره اونجوری نشه سریع پتو میکشه روت دستت رو ول میکنه و میره رو مبله کناره تختت میشینه و خوابش میبره کم کم صبح میشه و تو بیدار میشی گوشی لینو رو برمیداری ساعتو میبینی 10 عه بلند میشی گوشیت رو برمیداری لینو رو میبینی که خیلی گوگلی خوابیده (ددی خرگوشه)با گوشیت ازش عکس میگیری میری دستو سورتت رو بشوری میای میبینی لینو هنوز خوابه پتو رو از رو تخت برمیداری میکشی روش دوباره دراز میکشی رو تخت پرستار میاد تو اتاق و لینو بیدار میشه پرستار میگه میتونی بری ولی باید استراحت کنی و چند روز نباید کار کنی بعد تو یه نگاهی به لینو میکنی و یکم خجالت میکشی و پرستار کامل بهت داروهات و اینجور چیز هارو میگه یک ساعت بعد حاضر میشین به لینو میگی که من نمیتونم با این دست لباس بپوشم یکم کمک میخوام ولی چشاتو ببند بعد لینو خیلی اروم میاد سمتت کمرت رو میگیره لبشو میاره نزدیکت ولی بعدش به اون شب که اوردت پیشه پرستار ها ...بعد ولت میکنه و میگه به من چه خودت بپوش بعد تو میگی چرا اینجوری میکنی فقط کمک میخوام چت شده لینو میگه اخرین باره کمکت میکنه لباست رو در بیاری وقتی در میاره میبینه زیرش هیچی نپوشیدی لپاش قرمز میشه و خود به خود چشاش رو میبنده و تو میگی من که گفتم چشاتو ببند بعد لینو اروم چشاش رو باز میکنه و چند ثانیه به بدنت خیره میشه و تو داد میزنی چیو نگاه میکنی و لینو میگه ببخشید سریع کمکت میکنه ... میاین بیرون تو از پرستار ها تشکر میکنی و میای بیرون یکم راه میرین که لینو میگه چرا ازشون تشکر کردی و تو میگی به هرحال زحمت کشیدن و لینو خیلی اروم میگه چه زحمتی بعد به خدمتکار هاش دستور میده تورو ببرن تو اتاقت وقتی میرسی خدمتکار پرتت مییکنه تو اتاق و میگه به چه جرعتی با رئیس بودی تو خشکت میزنه همون موقع لینو از اونجا رد میشه و با پا میزنه به خدمتکارش میاد جلوت وایمیسته و میگه جرعت دارین یه بار دیگه دست روش بلند کنین بعد خدمتکار ها از ترسشون سریع میرن لینو دستش رو میاره سمتت و میگه بلند شو تو دستشو پس میزنی و میگی خودم بلدم بلند شم بلند میشی و لینو دست میزاره رو سورتت و یکم اشکی که زیره چشات بود رو پاک میکنه تو دستشو میبینی که باند بسته توجه نمیکنی و مهکم میزنی رو دستش و زخمش باز میشه(بچم دردش میگیرهههه) سریع دستش رو سفت فشار میده تو شروع میکنی داد زدن و دعواتون میشه بعد نیم ساعت دعوا تو حالت بد میشه انقدر داد زدی و میفتی رو زمین نمی خواستی به لینو بگی ولی مشکله قلبی داشتی که وقتی زیاد عصبی یا ناراحت میشدی یا خیلی گریه میکردی حالت بد میشد لینو یکم نگرانت میشه میاد سمتت زخمش رو ول میکنه و از رو کمرت دستات رو میگیره... (ادامه دارههه🤭🫢)
- ۱۴.۸k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط