رمان
رمان قسمت 6
امیداروم قسمت اش درست باشه
خیل خوب بعد هزار سال رمان میزارم
خب
فلش بک به راه رفتن سونیک و امی
امی داشت گریه میکرد سونیک بغل اش کرد و سونیک گفت : بزار درباره تیلز بگم
وقتی تیلز رو پیدا کردم خیلی کوچیک بود هوا بارونی بود و داشت گریه میکرد من یه چتر دستم بود بعد تیلز رو بغلم گرفتم البته اولش ازم میترسید اما خوب شد
آوردم خانه خودم بردمش حموم و لباس گرم دادم
امی : وای تا حالا اینو به من نگفته بودی
سونیک : خب تیلز نمیخواست اینو بگم
ذهن امی : فکر نکنم این سونیک باشه چونکه سونیک معمولا وقتی تیلز چیزی اش میشد ناراحت میشد و الان باید گریه میکرد عیجبهه باید یه سوالی که از سونیک بپرسم که الان کجا داریم میریم
امی : سونیک داریم کجا میریم
سونیک : آن رینگ( حلقه) رو میبینی بریم داخل آن
ذهن امی : بزار اول سونیک بره و بعد من فرار کنم
اگزطیور یا بگیم سونیک داخل رینگ پرید
امی با سرعت فرار کرد
اما اگزطیور ظاهر شد و به امی گفت : فکر کردی نفهمیدم که فهمیدی من سونیک نیستم
امی :...
اگزطیور : میکشمت
اگزطیور با قدرت اش گلو امی رو گرفت و با چکش امی صورت امی رو از هم پاشوند اگزطیور بعدش امی رو تبدیل به امی اگزه یا بگیم ای کس ای تبديل کرد
فلش بک به خونه امی
شدو اگزه ناکلز رو تبدیل کرده بود خونه امی مثل اتاق قرمز خونی شده بود
شدو اگزه یهو بیهوش شد
اگزطیور که داشت میرفت یهو تو ذهن اش فهمید که شدو بیهوش شده خودش رو به سرعت رسوند اگزطیور به شدو از آن رینگ های قرمز به دستش بست و دست خودش هم بست حالا هر دو تا شون یکی بودند
شدو اگزه بلند شد و گفت : ببخشید که بیهوش شدم
فلش بک به آور هاک
راستی بچه ها آور هاک رو خودم ساختم آخه نمیدونم بیشتر سونیک شیطانی ها کجا قرار میگیرند
خب بریم سراغ رمان
آور هاک
کلوکوس : اگزطیور چرا بر نگشته
بچه ها کلوکوس دوست پسر اگزطیور هست البته هر دو تاشون پسر اند☠️
حالا ول کن
اگزطیور تلپرت کرد به آور هاک و دوست های اگزه اش رو یه جا دیگه فرستاد
بچه ها آور هاک رو میکنم خونه اگزطیور هیچ کس نمیتواند بره آنجا فقط کسای که اگزطیور اجازه میده میتواند آنجا برود
اگزطیور : کلوکوس من امدم
و...........
این داستان ادامه دارند
چطور بود؟
بچه ها ببخشید دیشب نتوانستم بزارم چون یادم رفته بود
امیداروم قسمت اش درست باشه
خیل خوب بعد هزار سال رمان میزارم
خب
فلش بک به راه رفتن سونیک و امی
امی داشت گریه میکرد سونیک بغل اش کرد و سونیک گفت : بزار درباره تیلز بگم
وقتی تیلز رو پیدا کردم خیلی کوچیک بود هوا بارونی بود و داشت گریه میکرد من یه چتر دستم بود بعد تیلز رو بغلم گرفتم البته اولش ازم میترسید اما خوب شد
آوردم خانه خودم بردمش حموم و لباس گرم دادم
امی : وای تا حالا اینو به من نگفته بودی
سونیک : خب تیلز نمیخواست اینو بگم
ذهن امی : فکر نکنم این سونیک باشه چونکه سونیک معمولا وقتی تیلز چیزی اش میشد ناراحت میشد و الان باید گریه میکرد عیجبهه باید یه سوالی که از سونیک بپرسم که الان کجا داریم میریم
امی : سونیک داریم کجا میریم
سونیک : آن رینگ( حلقه) رو میبینی بریم داخل آن
ذهن امی : بزار اول سونیک بره و بعد من فرار کنم
اگزطیور یا بگیم سونیک داخل رینگ پرید
امی با سرعت فرار کرد
اما اگزطیور ظاهر شد و به امی گفت : فکر کردی نفهمیدم که فهمیدی من سونیک نیستم
امی :...
اگزطیور : میکشمت
اگزطیور با قدرت اش گلو امی رو گرفت و با چکش امی صورت امی رو از هم پاشوند اگزطیور بعدش امی رو تبدیل به امی اگزه یا بگیم ای کس ای تبديل کرد
فلش بک به خونه امی
شدو اگزه ناکلز رو تبدیل کرده بود خونه امی مثل اتاق قرمز خونی شده بود
شدو اگزه یهو بیهوش شد
اگزطیور که داشت میرفت یهو تو ذهن اش فهمید که شدو بیهوش شده خودش رو به سرعت رسوند اگزطیور به شدو از آن رینگ های قرمز به دستش بست و دست خودش هم بست حالا هر دو تا شون یکی بودند
شدو اگزه بلند شد و گفت : ببخشید که بیهوش شدم
فلش بک به آور هاک
راستی بچه ها آور هاک رو خودم ساختم آخه نمیدونم بیشتر سونیک شیطانی ها کجا قرار میگیرند
خب بریم سراغ رمان
آور هاک
کلوکوس : اگزطیور چرا بر نگشته
بچه ها کلوکوس دوست پسر اگزطیور هست البته هر دو تاشون پسر اند☠️
حالا ول کن
اگزطیور تلپرت کرد به آور هاک و دوست های اگزه اش رو یه جا دیگه فرستاد
بچه ها آور هاک رو میکنم خونه اگزطیور هیچ کس نمیتواند بره آنجا فقط کسای که اگزطیور اجازه میده میتواند آنجا برود
اگزطیور : کلوکوس من امدم
و...........
این داستان ادامه دارند
چطور بود؟
بچه ها ببخشید دیشب نتوانستم بزارم چون یادم رفته بود
- ۱۱.۲k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط