خودم را بغل میکنم و راه میروم .. دلم بی صبرانه آغوشی بزرگ
خودم را بغل میکنم و راه میروم .. دلم بی صبرانه آغوشی بزرگ و امن را آرزو میکند .... جایی که بتوان زار زد .. بی توضیح بی نگرانی .. ... دلم می خواهد بداند چه چیزی گلویم را سفت گرفته و رها نمیکند ..... کسی که بداند چرا مستاصلم .... چرا وا ماندم .... بداند و نپرسد خوبی ؟ ..... بداند و توقع لبخند بر چهره ام نداشته باشد .... بداند و فقط سکوت کند ... فقط باشد .... فقط آغوش باشد ... بی حرف ... حتی تلاش نکند آرامم کند .... نگوید صبر کن .... بداند که میدانم جز صبر راهی نیست .... نگوید قوی باش ... بداند که تمام سعی ام را میکنم ..... نگوید درست می شود ... براند از وعده هاب پوچ خسته ام .... فقط باشد .... بی نصیحت .... بی پرسش ... بی پاپی شدن ... نپرسد دوباره چه شده . ...
خدای من آرامشی می خواهم که ندارم .... کاسه ای می خواهم برای صبرم ، نو باشد ،خالی باشد و بزررررررگ .... این یکی زیادی کوچک بود انگار لبریز شده ....
خدایا بیا یک روز بنشینیم من و تو .... بی مزاحم .. بپرسم پرسش های هر روزم را .... بپرسم چرا ... آن وقت بگو ... همه چیز را بگو ... این که چه شد که تصمیمت برای سرنوشتم این شد .... از حکمتت بگو همان که همه برایم از آن دم میزنند .... از تقدیر بگو .... بگو برایم چه نوشتی ... اما نه ... نگو ... میترسم ... میترسم بفهمم آینده ای که ملتمسانه به آن چشم دوختم سیاه است .... میترسم زبانم لال بیاید بر سرم از هر آنچه که میترسم ... خدایا ... بیا فقط یک دلیل بیاور که بدانم دوستم داشتی وقتی اینها را برایم رقم زدی .. یک دلیل برای ادامه دادن .... میدانی خسته ام ... خوب میدانی .....
خدایا نگاهم به دستان توست .. عطا کن آرامشت را ... عطا کن سعادت را ... دلم نگاه پر مهرت را می خواهد
خدای من آرامشی می خواهم که ندارم .... کاسه ای می خواهم برای صبرم ، نو باشد ،خالی باشد و بزررررررگ .... این یکی زیادی کوچک بود انگار لبریز شده ....
خدایا بیا یک روز بنشینیم من و تو .... بی مزاحم .. بپرسم پرسش های هر روزم را .... بپرسم چرا ... آن وقت بگو ... همه چیز را بگو ... این که چه شد که تصمیمت برای سرنوشتم این شد .... از حکمتت بگو همان که همه برایم از آن دم میزنند .... از تقدیر بگو .... بگو برایم چه نوشتی ... اما نه ... نگو ... میترسم ... میترسم بفهمم آینده ای که ملتمسانه به آن چشم دوختم سیاه است .... میترسم زبانم لال بیاید بر سرم از هر آنچه که میترسم ... خدایا ... بیا فقط یک دلیل بیاور که بدانم دوستم داشتی وقتی اینها را برایم رقم زدی .. یک دلیل برای ادامه دادن .... میدانی خسته ام ... خوب میدانی .....
خدایا نگاهم به دستان توست .. عطا کن آرامشت را ... عطا کن سعادت را ... دلم نگاه پر مهرت را می خواهد
- ۸.۳k
- ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط