{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی

کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی

سرودم از ستاره ها غزل برای بودنت
ز هرچه رنگ بی تو داشت، گسستم و نیامدی

دلم بهانه ی تو داشت،فقط به عشق دیدنت
روزنه ی نگاه خود، نبستم و نیامدی

سوال کردم از خدا، نشان خانه ی تو را
سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی...
دیدگاه ها (۱)

ساقیا! آمدن عید مبارک بادتوان مواعید که کردی مرود از یادتبها...

..

شهامت می خواهد...دوست داشتن کسی که...شاید...هیچ وقت...هیچ زم...

خوشبختی و آرامش چیزی نیست که بخواهی آن رابه تملک خود درآوریخ...

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

هدیه به عزیزان آسمانی

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

مهدى بیا كه رفـتنیَم، راهِ چـاره نیست 😭🏴 جُز تو، ب...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پرسه در جنگل... عصر...نسیم خنکی میان درخت‌های باغ می‌وزید.ات...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 1باران شدیدی می‌بارید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط