{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه ای با سینه ای از بغض لبریز آمده

سایه ای با سینه ای از بغض لبریز آمده
دردمندی در پی حسّی طرب خیز آمده

ابرها را پس بزن از روی ماهت مدتی ست
این شب آیین در پی صبحی دل انگیز آمده

وعده دادم تشنگی را جامی از نوش لبت
باز هم رندانه گفتی فصل پرهیز آمده

تحفه ی درویشی ام دل بود؛ آوردم ولی
پیش چشمان فزون خواه تو ناچیز آمده

من همانم؛ خانه ای ویران که از بخت بدم
روی سقف بی ستونم برف یکریز آمده

آهوی احساس ما را حاجت افسار نیست
گردنم را طوق مهرت، گردن آویز آمده

شاعری گیجم که شرح مجملی از شکوه هام
لابه لای واژه های طعنه آمیز آمده

چار فصل سال اگر هم سر به سر باشدبهار
باز می بینی دلم دنبال پاییز آمده
دیدگاه ها (۰)

سایه ای با سینه ای از بغض لبریز آمدهدردمندی در پی حسّی طرب خ...

باورم نیست که خیبر شکن از پا افتادحضرت واژه ی بر خواستن از پ...

من+آمده+ام+شاعر+چشمان+تو+باشمجانان+منی+کاش+کمی+جان+تو+باشمبا...

🍁حضرت راه🍁

دیشب به خواب دیدم صحرای محشرش راعباس رقیه قاسم علی اکبرش راا...

ای كه از كلك هنر نقش دل انگيز خدايیحيف باشد مه من كاينهمه از...

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی حیف باشد مه من کاین همه ...

هوا بارانی است و فصل پاییز گلوی آسمان از بغض لبریزبه سجده آم...

هوا بارانی است و فصل پاییز گلوی آسمان از بغض لبریزبه سجده آم...

چشم بد دور از این قافله ماشااللهیک نفر آمده با نام حسن نصرال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط