{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو می روی و دیده ی من مانده به راهت

تو می روی و دیده ی من مانده به راهت
ای ماهِ سفرکرده خدا پشت و پناهت

ای روشنیِ دیده سفر کردی و دارم
از اشکِ روان آینه ای بر سرِ راهت

#شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۱)

ای آخرین امید! دلسوختگان راهت، هر جمعه، بر سجاده‌ی نیاز، نما...

از چشمم هرگز نیفتد خنده ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی ...

پارت ۸

رمان هفتمین سایه (ادامه)

مسافرترین مرد دنیاست!دست خطی نوشته‌ام،که،هر روز برایش پست می...

بـه وسـعت خـورشیـد و مـاه، بـه بلنـدای کـوه، بـه سبـزی بـرگ ...

ماهِ لبِ دریا..✨ ...

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

تو كنارم باش اصلا شعرهايم مال توهر چہ از تاثیر چشمت مے سرایم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط