سناریو
☆انسان بی پایان
•/•فصل یک/عروسک مرده p⁷
---
«ویو آیومی»
چند وقتی هست زیر نظر داریمش. متوجه شدیم یجاهایی میره... ولی هنوز نفهمیدیم که دکترش کیه. امروز گمونم یکی از اون روزای کسلکنندهس...
زنگ تفریح که شد دازای صدام کرد. انگار میخواست چیزی بگه ولی نمیتونست. چی میخواد بگه؟ یعنی راجبِ ساداعه؟ نکنه اتفاقی افتاده؟
ا: بگو ببینم چی شده جون به لبم کردی
د: هُفف... باشه باشه میگم... فکر کنم... از سادا خوشم میآد
آخرو خیلی آروم گفت. انگار نمیخواد کسی بفهمه. چند ثانیه فقط نگاش کردم. تعجب کردم. یهو داد کشیدم.
ا: چییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هووورراااااااااااا
باورم نمیشد... داشتم از خوشحالی منفجر میشدم. واقعاً غیر قابل درک بود واسم. اَخه دازایی که اولش با بیحوصلگی و از سر تفریح میآد تو گروه که باعث میشه آدم امیدی بهش نداشته باشه......... الان خودش.... سادا رو دوووسستتت دارهههههه. وایییییی چقدر ذوووقققق دارمممم
د: ای وایییی هییییسسسسسسس. ابروممممم رفتتتتت. من گفتم فکر کنم. یعنی هنوز مطمئن نیستم. شلوغش نکن انقدر
ا: وای وای واییییی >_<
همون موقع بود که چویا با اخم اومد تو کلاس.
چ: چخبرهههه مدرسه رو گذاشتی رو سرتتتت
ا: واییییی چویااااااااا. باورت نمیشه چیشدههههه
چ: چرا مگه چیشده؟ راجبِ ساداکوعه؟
ا: آره. واییییی
چ: خب چیشده؟
ا: چویا دازای سادا رو دوووسستتت دارهههههه
چویا هم مثل من فقط زل زد... واقعاً باور کردنی نیست. ممکنه این خیلی کمکمون کنه...
#Sadaku ☆ #Endless_Human ☆ #Dead_Doll
•/•فصل یک/عروسک مرده p⁷
---
«ویو آیومی»
چند وقتی هست زیر نظر داریمش. متوجه شدیم یجاهایی میره... ولی هنوز نفهمیدیم که دکترش کیه. امروز گمونم یکی از اون روزای کسلکنندهس...
زنگ تفریح که شد دازای صدام کرد. انگار میخواست چیزی بگه ولی نمیتونست. چی میخواد بگه؟ یعنی راجبِ ساداعه؟ نکنه اتفاقی افتاده؟
ا: بگو ببینم چی شده جون به لبم کردی
د: هُفف... باشه باشه میگم... فکر کنم... از سادا خوشم میآد
آخرو خیلی آروم گفت. انگار نمیخواد کسی بفهمه. چند ثانیه فقط نگاش کردم. تعجب کردم. یهو داد کشیدم.
ا: چییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هووورراااااااااااا
باورم نمیشد... داشتم از خوشحالی منفجر میشدم. واقعاً غیر قابل درک بود واسم. اَخه دازایی که اولش با بیحوصلگی و از سر تفریح میآد تو گروه که باعث میشه آدم امیدی بهش نداشته باشه......... الان خودش.... سادا رو دوووسستتت دارهههههه. وایییییی چقدر ذوووقققق دارمممم
د: ای وایییی هییییسسسسسسس. ابروممممم رفتتتتت. من گفتم فکر کنم. یعنی هنوز مطمئن نیستم. شلوغش نکن انقدر
ا: وای وای واییییی >_<
همون موقع بود که چویا با اخم اومد تو کلاس.
چ: چخبرهههه مدرسه رو گذاشتی رو سرتتتت
ا: واییییی چویااااااااا. باورت نمیشه چیشدههههه
چ: چرا مگه چیشده؟ راجبِ ساداکوعه؟
ا: آره. واییییی
چ: خب چیشده؟
ا: چویا دازای سادا رو دوووسستتت دارهههههه
چویا هم مثل من فقط زل زد... واقعاً باور کردنی نیست. ممکنه این خیلی کمکمون کنه...
#Sadaku ☆ #Endless_Human ☆ #Dead_Doll
- ۳.۲k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط