چون طفل که از خوردن داروست پریشان

چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گبند مینوست پریشان

مجموعه ناچیز من آشفته او باد
آنکس که وجودم همه از اوست پریشان

دست و دل من برسر این سلسله لرزید
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

آرامش دریای مرا ریخته بر هم
ماهی که پری خوست پری روست پریشان

با حوصله تنگ و دل سنگ چه سازم
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان


"
دیدگاه ها (۲۲)

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم و بی دوست پ...

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم وبی دوست پ...

چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و با دوست ...

چون طفل که از تلخی داروست پریشان،با دوست پریشانم و بی دوست پ...

چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست ...

چون طفل که از خوردن داروستپریشانبا دوست پریشـانـم  و بی دوست...

⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛از عرش از میان حسینیه ی خدا آمد صدای ناله ی حی علی ...

زاهدا چندی بیا با ما به‌خلوت یار باشصحبت احرار بشنو محرم اسر...

نکات همسرداری مخصوص بانوان. مشاورهای خانواده باید یاد بگیرن ...

کجای شهر باران ببارد ‌، وقتی تمام آسمانم بی تست... #دلتنگی #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط