چون طفل که از خوردن داروست پریشان
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان
ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گبند مینوست پریشان
مجموعه ناچیز من آشفته او باد
آنکس که وجودم همه از اوست پریشان
دست و دل من برسر این سلسله لرزید
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان
آرامش دریای مرا ریخته بر هم
ماهی که پری خوست پری روست پریشان
با حوصله تنگ و دل سنگ چه سازم
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
"
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان
ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گبند مینوست پریشان
مجموعه ناچیز من آشفته او باد
آنکس که وجودم همه از اوست پریشان
دست و دل من برسر این سلسله لرزید
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان
آرامش دریای مرا ریخته بر هم
ماهی که پری خوست پری روست پریشان
با حوصله تنگ و دل سنگ چه سازم
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
"
- ۲.۳k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط