چون طفل که از خوردن داروست پریشان
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم و با دوست پریشان
ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان
مجموعه ناچیز من آشفته او باد
آن کس که وجودم همه ازوست پریشان
دست و دل من بر این سلسله لرزید
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان
آرامش دریای مرا ریخته بر هم
ماهی که پری خواست..پری روست..پریشان
با حوصله تنگ چه سازم؟
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
با دوست پریشانم و با دوست پریشان
ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان
مجموعه ناچیز من آشفته او باد
آن کس که وجودم همه ازوست پریشان
دست و دل من بر این سلسله لرزید
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان
آرامش دریای مرا ریخته بر هم
ماهی که پری خواست..پری روست..پریشان
با حوصله تنگ چه سازم؟
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
- ۲.۱k
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط