{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون طفل که از خوردن داروست پریشان

چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم و با دوست پریشان
ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان
مجموعه ناچیز من آشفته او باد
آن کس که وجودم همه ازوست پریشان
دست و دل من بر این سلسله لرزید
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان
آرامش دریای مرا ریخته بر هم
ماهی که پری خواست..پری روست..پریشان
با حوصله تنگ چه سازم؟
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
دیدگاه ها (۲)

به تو گفتم بمان گفتم دور نشو هم در سایه سار دوست اتراق کرده ...

رادیو را روشن کرده روی موج آوا تنظیم کردم.صدای حزینی شروع به...

عقل تنها چیست؟ ماشین حساب... عشق اما چیست؟ یک جام شراب... عق...

حالا که از من دوری مراقبِ خودت باش مراقبِ اشک هایت که بی من ...

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم و بی دوست پ...

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم وبی دوست پ...

چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پری شانم و بی دوست...

چون طفل که از تلخی داروست پریشان،با دوست پریشانم و بی دوست پ...

چون طفل که از خوردن داروستپریشانبا دوست پریشـانـم  و بی دوست...

چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست ...

مزدوران رسانه‌های دجالی دست به کار شدن و هماهنگ دارن این وید...

🐇🩰طــــــ🩰ــــــناز 🎀🌸🍃💗 ֶָ֢⃝🩵 ׁ ‌فالو بشم لطفا 😘·͙*̩̩͙˚̩̥‌....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط