{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون طفل که از تلخی داروست پریشان،با دوست پریشانم و بی دوس

چون طفل که از تلخی داروست پریشان،با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم،چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان

مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد،آن کس که وجودم همه از اوست پریشان

دست و دل من بر سر این سلسله لرزید،در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم؟ ،با دوست پریشانم و بی دوست پریشان…

.
دیدگاه ها (۱)

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم وبی دوست پ...

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم و بی دوست پ...

چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و با دوست ...

چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پری شانم و بی دوست...

چون طفل که از خوردن داروستپریشانبا دوست پریشـانـم  و بی دوست...

با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم با دوست پریشانم و بی دوست پر...

با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم￿با دوست پریشانم و بی دوست پر...

با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم ؟‌با دوست پریشانم و بی دوست ...

با حوصله‌‌ی تنگ و دل سنگ چه سازم ؟با دوست پریشانم و بی دوست ...

Autumn is near

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط