برایت از خودت مینویسم...
برایت از خودت مینویسم...
از تو که هستی و بودنت،ماندن این روح را
در جسمم تضمین می کند...
برایت از خودم مینویسم...
از خودم که کودکانه پا میکوبم بر زمین در طلب آغوش تو...
برایت از سکوت و فریاد ها می نویسم...
سکوت به وقت دلتنگی...
و فریاد به وقت سکوت...
می نویسم...
از گرمی دستانت که به خواب برد،کابوس های بی وقفه ام...
تنها برایت از عشق می نویسم...
چرا که نمی گنجد عشقت در فهم واژه هایم...
از تو که هستی و بودنت،ماندن این روح را
در جسمم تضمین می کند...
برایت از خودم مینویسم...
از خودم که کودکانه پا میکوبم بر زمین در طلب آغوش تو...
برایت از سکوت و فریاد ها می نویسم...
سکوت به وقت دلتنگی...
و فریاد به وقت سکوت...
می نویسم...
از گرمی دستانت که به خواب برد،کابوس های بی وقفه ام...
تنها برایت از عشق می نویسم...
چرا که نمی گنجد عشقت در فهم واژه هایم...
- ۱.۱k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط