گاهی دوست داشتن

گاهی دوست داشتن،

گاهی دوست داشتن،
خودش زخمی‌ست که هیچ‌وقت خوب نمی‌شود.
دوستش داشتم، نه از روی عادت، نه از روی تنهایی…
از روی فهم، از روی حسّی که
هیچ منطقی برایش پیدا نمی‌کردم.
حرف‌هایش برایم آرامش بود،
حضورش پناه، و لبخندش چیزی شبیه نجات.
ما با هم حرف می‌زدیم
از چیزهایی که هیچ‌کس نمی‌دانست، می‌خندیدیم بی‌دلیل، و سکوت‌هایمان هم معنا داشت.
اما کم‌کم روزی رسید که فهمیدم باید بروم…
بی‌آنکه دلی بخواهد، بی‌آنکه قلبم راضی باشد.
ترک کردنش آسان نبود، هنوز هم نیست.
هر روز هزار بار اسمش از ذهنم رد می‌شود،
صدایش در گوشم می‌پیچد، و یادش مثل سایه‌ای آرام، همه جا همراهم است.
گاهی با خودم فکر می‌کنم چه شد؟ کِی فاصله میان ما این‌قدر زیاد شد که دیگر صدای هم را نشنیدیم؟
دوست داشتنم واقعی بود،
اما زندگی همیشه به عشق‌ها مهلت نمی‌دهد.
باید می‌رفتم، چون ماندن، فقط زخمی‌ترمان می‌کرد.
می‌دانم که دیگر آن آدمِ سابق نیستم…
اما اگر روزی، از میان شلوغیِ دنیا، نگاهم با نگاهش تلاقی کند،
اگر فقط برای چند ثانیه دوباره یادمان بیاید که زمانی، ما “ما” بودیم…
شاید همان لبخندِ کوتاه، تسکینِ تمامِ دلتنگی‌هایم شود.

دوستش دارم هنوز، اما در سکوت.
از دور، بی‌هیچ ادعایی، بی‌هیچ امیدی.
مثل نوری که از ستاره‌ای خاموش می‌رسد…
دور،دیر ولی هنوز زیبا…..




‌
دیدگاه ها (۱)

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

گاهی پدر و مادر از روی نگرانی مخالفت می‌کنن؛ اما فرزندشون ای...

#رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی#انسان #مرگ #دوست_داشتن#روان #روان‌در...

— هوشنگ ابتهاج | بی‌خواهشی!گاهی آدم از برآورده نشدنِ خواسته‌...

او را نمی‌بینید، اما حضورش در هر قاب پیداست...دختری که پشت د...

گاهی باید از همه چیز فاصله بگیری ... از آدم ها ، از شلوغی، ا...

​گاهی تنهایی، فقط خلوت‌کردن با خودت نیست؛ یک سکوت سنگین و کش...

@nphotography

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

قسمت هفده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط