🍁🍁🍁🍁

🍁🍁🍁🍁

#خان_زاده
#پارت229
#جلد_دوم




مگه اهمیتی داشت میخواد خونه چه جوری باشه وقتی ایلین نبود که نظر بده و چیزی باب میلش باشه!

دوباره به آگاهی سر زدم و سراغ گرفتم اما اونها گفتن هنوز هیچ خبری ندارن هیچ از کارت اعتباری استفاده نکرده بود ماشین وسط جاده رها کرده بود و تمام ردارو پاک کرده بود و هیچ چیزی برای اینکه بتونم پیداش کنم نبود .

توی خیابونا چرخیدم و چرخیدم و دوباره نا امید به خونه راحیل رفتم راحیل با دیدن من توی این حال و روز کمکم کرد بشینمو برام یه لیوان شربت آورد

_ بهت پیشنهاد می کنم بیخیال ا ن شی
اون این کارو کردی که تو بهش دسترسی نداشته باشی رهات کرده تا به حال خودش باشه من میدونم اون چقدر تورو دوست داره و تحمل زیاد دور بودن از تو رو نداره خودش برمیگرده بهت قول میدم اینقدر بی تابی نکن من این حالت رو میبینم واقعا ناراحت میشم.

دستشو گرفتم و گفتم اگه واقعا ناراحت میشی بگو کجاست بگو کجاست تا زنده بشم من مردم میفهمی؟

نفس عمیقی کشید و کلافه گفت باور کن نمیدونم کجاست چی باید بهت بگم الکی بگم فلان جا بری ببینی اونجا نیست
نمیدونم کجاست باورت میشه ایلین چنان حالش بده که به منی نگفته کجا میره و منی که حتی از کوچکترین مسائل زندگیش باخبرم هیچی نگفته
من الان باید چطوری بهت ثابت کنم که ازش بی خبرم؟




🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۱)

star key ring:۷

P2« فلش بک ب ساعت ۷ شب »ویو کیسوکه:خونه رو مرتب کردم و رفتم ...

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۲رفته بودی...

پارت ۱۱

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

چند پارتی (درخواستی)

عشق من p57کوک برگشت سمتم کوک:چون که تو چی با خودم کلنجار میر...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

رمان عشق و انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط