پر از جنونم و حرفی برای گفتن نیست

پر از جنونم و حرفی برای گفتن نیست
کسی شریک‌ سکوت شبانه ی من نیست

ببین که نیمه ی شعرم به درد چسپیده
که لاله لحظه ی حتی بدون لادن نیست

چه زخم ها که نبودت نمک به آن ها زد
تنی که درد چسپیده که نام تن نیست،،

شکار در قفس بغض سال مدفون
مرا شکست سکوتم نیاز شکستن نیست،،

درخت سروم و هر روز جان به لب شده ام
کویٔر جای بهار و جوانه کردن نیست،،،،

گرفت قامت شب را قیامت ضلمت
کسی به فکری طلوع ستاره قطعا نیست،،

شریک خلوت تنهای ام دلم تنگ است
برای گریه به جز شانه ی تو با من نیست،،

فروغ شعله ی فانوس دل! بیا که هنوز
کسی شریک سکوت شبانه ی من نیست،،

دیدگاه ها (۱۷)

پر از جنونم و حرفی برای گفتن نیستکسی شریک‌ سکوت شبانه ی من ن...

پر از جنونم و حرفی برای گفتن نیستکسی شریک‌ سکوت شبانه ی من ن...

پر از سڪوتم و حرفے براے گفتن نیست ڪسے شریڪِ سڪوتِ شبانه یِ م...

یا صاحب الزمان ادرکنا سلام برتو که هستی، تمام مطلع انسانو جا...

وقت اگر داری کلامی با تو درد و دل کنم ، شاید از این گفتگو آر...

من غروب را وجب به وجب تفسیر کرده ام ......ضمیر اقرار و انکار...

گویا فیروزکوهی شاعر تهرانی

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط