{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پر از جنونم و حرفی برای گفتن نیست

پر از جنونم و حرفی برای گفتن نیست
کسی شریک‌ سکوت شبانه ی من نیست

ببین که نیمه ی شعرم به درد چسپیده
که لاله لحظه ی حتی بدون لادن نیست

چه زخم ها که نبودت نمک به آن ها زد
تنی که درد چسپیده که نام تن نیست،،

شکار در قفس بغض سال مدفون
مرا شکست سکوتم نیاز شکستن نیست،،

درخت سروم و هر روز جان به لب شده ام
کویٔر جای بهار و جوانه کردن نیست،،،،

گرفت قامت شب را قیامت ضلمت
کسی به فکری طلوع ستاره قطعا نیست،،

شریک خلوت تنهای ام دلم تنگ است
برای گریه به جز شانه ی تو با من نیست،،

فروغ شعله ی فانوس دل! بیا که هنوز
کسی شریک سکوت شبانه ی من نیست،،

دیدگاه ها (۷)

چـون خیـال تو درآید به دلم رقـص کنانچه خیـالات دگر مست درآیـ...

کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از تبار خستگی بی خبر از ...

او رفت و انتظارش باقیستپشت قدمش عبور اشکم جاریستای کاش بداند...

پوشانده ام چشـم هـایم راتا اشڪ هاے عــذابو دلتـنـگـــے امرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط