shut

☆black
♡part 1



تهیونگ با غم عمیق و خشمی که تو صداش طنین انداخته بود به سمتی که احساس می‌کرد جونگکوک نشسته گفت: بازم که اومدی ، بهت گفتم مجبور نیستی به یه طرد شده نابینا که کسی بهش محل نمیزاره سر بزنی ، چرا فقط ولم نمیکنی تا با خیال راحت از این دنیای لعنتی دل بکنم .
پسر کوچکتر که جوشش اشک رو داخل مردمک های شفاف سیاهش حس میکرد ، با غمی تموم نشدنی دستش رو بلند کرد و روی گونه آب شده تهیونگ گذاشت ، تهیونگ کمی جا خورد و با نگاهی که فکر میکرد جونگکوک اونجاست خیره شد وای از آن گوی های درخشنده زیبا که پسر بزرگتر اونها رو بدرد نخور خطاب میکرد و با فراموش کردن تمام جملات بی رحمی که تهیونگ بهش زده بود شروع به صحبت کرد و با نجوا گفت : چرا حرف از رها کردنت میزنی نیمه وجودم ، اگه تو نمیبینی منم کامل نیستم ، من میشم روشنایی چشم هات لطفا منو از خودت دور نکن من بدون تو فقط یه کالبد خسته ام.


این فقط یه بخش کوچیک بود که تصمیم گرفتم به اشتراک بزارمش ولی اگه پارت های بیشتر درخواست کنید ممکنه ادامش بدم😉
تو کامنتا بهم بگید🤏🏻🍕


#تهکوک#ویکوک#جیمین#بی‌تی‌اس#بلک‌پینک‌#لیسا#جونگکوک#نامجون#فیکشن#فیک‌بی‌تی‌اس#تهیونگ#کیم‌تهیونگ‌#جئون‌جونگکوک#ویمین#شوگا#یونگی
دیدگاه ها (۳)

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

# قولی_که_شکست ###پارت ۵ تهیونگ گفت : _اره .. ولی شِش هاشو ...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

بچه ها امروز تولد جیمینه🥹🥹🥹اگه هر کدومشون یه تبریک تو کانتار...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

پارت ۱/بازی بدون بازگشتهوا ابری بود. تهیونگ با هودی سیاهش دا...

اگه ران بی تی اس دیدین باید متوجه شین🤣💋اگه از اکسپلور میای، ...

تهیونگ زیر پست اینستاگرام یه آرمی که دلش برای دوران قدیم تنگ...

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط